18 - حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از وقتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبض روح شدند ، خلافت را
مطالبه كردند .
اگر اين حديث دليلى بر نفى خلافت و سلب آن از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بود ، اين امر بر آن امام عليه السلام و خاندانش و پيروانش پوشيده نمىماند ، ولى با قطع و يقين ثابت شده است كه آن حضرت عليه السلام از وقتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبض روح شدند ، خلافت را مطالبه فرمود . ابنعبدالبر گويد :
« از چند وجه براى ما روايت شده است : هنگامى كه وفات حسن رضىاللَّهعنه نزديك شد ، به برادرش حسين گفت : برادرم ! وقتى رسول خدا صلّى اللَّه عليه وسلّم قبض روح شد ، پدرت براى اين امر به پا خاست ، و اميد داشت كه دارندهاش باشد ، امّا خداوند آن را از او بازگردانيد ، و ابوبكر آن را در دست گرفت . هنگامى كه مرگ ابوبكر فرا رسيد ، بار ديگر براى آن به پا خاست ، امّا از او بازگردانيده شد و به عمر رسيد . هنگامى كه عمر قبض روح شد ، آن را ميان شش نفر قرار داد كه او يكى از آنان بود . شكّى نبود كه خلافت به او نمىرسد ، لذا از او بازگردانيده شد و به عثمان رسيد . هنگامى كه عثمان كشته شد ، با او بيعت شد ، سپس با او منازعه كردند تا در طلبش شمشير كشيد ، و چيزى از آن برايش آسايش نياورد . » « 1 » اين اقدام براى اهل انصاف ، بزرگترين دليل بر بطلان ادّعاى منحرفان از راه راست است .
19 - سخن عبّاس به اميرالمؤمنين عليه السلام پيرامون خلافت
اهل سنّت روايت كردهاند كه اندكى پيش از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عبّاس به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : « ما را بر او وارد كن تا دربارهى اين امر از او بپرسيم . اگر براى ما بود آن را روشن مىكند و اگر براى غير ما بود به مردم سفارش مىكند . »
رازى به اين استدلال كرده است - ضمن آنچه به گمان خود بر عدم نصّ بر
هامش
( 1 ) . الاستيعاب 1 : 391 .