تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام دليل آورده - و گويد : « هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيمار شد ، عبّاس به على گفت : من مرگ را در صورت‌هاى خاندان عبدالمطّلب مىشناسم ، و به راستى مرگ را در صورت رسول خدا صلى الله عليه و آله شناختم . پس ما را بر او وارد كن تا درباره‌ى اين امر از او بپرسيم ، اگر براى ما بود ، آن را روشن مىكند ، و اگر براى غير ما بود ، مردم را سفارش مىكند . دانسته مىشود كه اگر على مورد نصّ در خلافت بود ، عبّاس داناترين مردم به آن بود ، و چنين سخنى نمىگفت . اشكال : مراد عبّاس اين بود ، كه فرمان‌روايى كه پيامبر صلى إله عليه [ و آله ] و سلم قرارش داد ، آيا به آنان واگذار مىشود يا نه ؟ پاسخ : لفظ « براى مايابراى غيرما » اقتضاى ملك واستحقاق دارد . وعبّاس نگفت : « از او بپرس آيا اين امر را به ما مىسپارد يا نه ؟ » تا آن‌چه اشكال كرده‌اند ، درست باشد . همچنين روايت شده كه على رضىاللَّه‌عنه پس از آن به او گفت : ترسيدى كه پيامبر صلى إله عليه [ و آله ] و سلم بگويد : خلافت براى غير شماست و مردم آن را هرگز به ما ندهند . و معلوم است كه اگر مىگفت ، استحقاق آن براى غير شماست ، تنها الزام مىآورد ، نه اين‌كه اگر مىگفت : مردم آن را به شما واگذار نمىكنند . » گويم : تمامى آن‌چه روايت كرده‌اند ، نزد ما ثابت شده نيست . ليكن ما از جهت الزام به آن استدلال مىكنيم و به رازى مىگوييم : اگر حديث منزلت دلالت بر نفى خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام داشت ، عبّاس داناترين مردم به آن بود و لذا چنين سخنى به حضرت على عليه السلام نمىگفت . فرض كنيم عبّاس اين سخن راگفت ، و فرض كنيم نسبت به حديث منزلت و معنى آن جاهل بود . ليكن اگر حديث منزلت دلالت داشت بر آن‌چه رازى پنداشته ، اميرالمؤمنين عليه السلام به سخن عبّاس پاسخ مىداد و آن را ردّ مىكرد ، بنا به دلالت حديث منزلت و اينكه به پندار آنان ، استحقاق خلافت نداشت ، نه اين كه چنان سخنى بگويد كه روايت كرده‌اند .