20 - گفتهى عبّاس به على عليه السلام : دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم
حديث منزلت بر نفى خلافت دلالت ندارد ، به دليل اين گفته عبّاس به اميرالمؤمنين عليه السلام كه - هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم قبض روح شدند به حضرتش گفت :
« دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم ، مردم مىگويند : اين عموى رسول خداست كه با پسرعمويش بيعت كرد ، و دو نفر هم با تو مخالفت نمىكنند . »
اگر مدلول حديث مطلبى بود كه رازى و پيروان او گمان بردهاند ، عبّاس چنين نمىگفت . و به فرض كه مىگفت ، اميرالمؤمنين عليه السلام آن را رد مىفرمود .
رازى براساس همين سخن بر عدم نصّ بر اميرالمؤمنين عليه السلام استدلال كرده است ، به آنچه ثبوتش - يعنى ثبوت اين سخن از آن - نزد او ظاهر مىشود .
21 - نصّ عمر بر شش نفر و سفارش او به هر يك از آنان
رازى به گمان خود براى عدم نصّ بر اميرالمؤمنين عليه السلام به قضيّهى شورا استدلال كرده و گويد : « عمر رضىاللَّهعنه بر شش نفر تصريح كرد ، و به هر يك از آنان سفارش مىكرد كه اگر پيشوا شد نزديكانش را بر مردم تسلّط ندهد ، با اين كه مىدانست آنان ترك دين و روىگردانى او از نصّ پيامبر را مىدانند ، پس در ميان آنان كسى نبود كه بگويد : چگونه از اين كار ما را نهى مىكنى در حالى كه خودت نصّ خداوند و نصّ پيامبرش را ترك گفتهاى ؟ »
گويم :
اين نص و آن سفارش ، ظهور كاملى دارد بر اين كه عمر ، خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام را جايز مىداند .
چون اگر حديث منزلت دلالت بر نفى خلافت ايشان داشت ، عمر با نصّ و سفارش خود ، نص خداوند و نص پيامبرش را رها كرده بود .
همچنين سكوت آن شش نفر و در ميانشان اميرالمؤمنين عليه السلام - دليل قاطعى است بر اين كه حديث منزلت بر نفى خلافت دلالت ندارد ، و گرنه نصّ و سفارش عمر را رد مىكردند .