6 - 6 . عبدالرؤوف مناوى :
« على نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به برادرش موسى است . يعنى : به من پيوسته شده و نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به برادرش قرار گرفته است هنگامى كه او را در قومش جانشين خود كرد . جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ، يعنى اين كه به شرع ناسخى وارد شود ، پيوستن به او از جهت نبوّت را نفى كرد ، پس جهت خلافت باقى مىماند ، چون در مرتبهى پس از آن قرار دارد . » « 1 » پس اين حديث ثابت كنندهى خلافت است نه نفىكنندهاش ، و دهلوى بيهوده پنداشته و ادّعا كرده است
7 - 6 . ابنتيميه :
« در اينجا نيز ، على در جايگاه هارون است بنابر دلالت سياق كلام ، يعنى تعيين او به عنوان جانشين در غيبتش ، همانگونه كه موسى هارون را جانشين گماشت . » « 2 » بنابراين ، حديث تنها بر مضمونى دلالت دارد كه سياقش دلالت دارد يعنى جانشينى . پس چگونه ادّعاى دلالت بر نفى آن دارد ؟ !
او گويد : « كلام گوينده : اين در جايگاه اين ، و اين مثل اين ، مانند تشبيه يك شىء به يك شىء ديگر است ، و تشبيه يكى شىء بر حسب دلالت سياق است ، و اقتضاى مساوات در هر موردى ندارد . » « 3 » 8 - 6 . ابن حجر مكّى :
« و بر پايهى تنزل ، اين حديث در منزلتها عموميتى ندارد ، بلكه مراد ، دلالت ظاهر حديث است كه على جانشينى از سوى پيامبر صلّى اللَّه عليه وسلّمّ است در مدّت غيبت تبوك ، همانگونه كه هارون جانشينى از سوى موسى در ميان قومش بود در مدّت
هامش
( 1 ) . التيسير فى شرح الجامع الصغير .
( 2 ) . منهاج السنة 7 : 331 .
( 3 ) . همان : 330 .