پيامبر صلّى اللَّه عليه وسلّم در جنگ تبوك مرتضى را جانشين خود كرد ، مرتضى در دو صفت مشابه هارون شد ، يكى : خلافت در زمان غيبت ، ديگر آنكه از اهل بيت بود ، بدون سومى كه نبوّت است . و اين معنى ارتباطى به خلافت كبرى ندارد كه پس از رحلت پيامبر صلّىاللَّهعليهوسلّم است . » « 1 » بنابراين ، اميرالمؤمينن عليه السلام در خلافت با هارون عليه السلام شباهت يافت ، و تشبيه ذكرشده در اين حديث ، دلالتى بر سلب خلافت از على عليه السلام ندارد .
5 - اعتراف كابلى به دلالت اين حديث بر امامت
كابلى كسى است كه دهلوى كتاب او را به خود نسبت داده است و از باطلگويىها و تعصّبهايش پيروى كرده است . او نيز به دلالت اين حديث معترف است . اين متن گفته اوست در كتابش ( الصواقع ) :
« جايگاه هارون نسبت به موسى در دو امر منحصر است : جانشينى در مدّت غيبتش ، و مشاركتش در نبوّت . هنگامى كه امر دوم استثنا شد ، اولى باقى ماند . »
به طور خلاصه :
دهلوى و پدرش ، و نيز استاد دهلوى و شاگردش ، همگى بارها اعتراف مىكنند كه اين حديث دلالت بر امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دارد .
پس اين ادّعا كه حديث منزلت ، فقط بر نفى خلافتش دلالت دارد ، دروغى صريح و افترايى فضاحتبار است .
6 - سخنان شارحان و دانشمندان كلام پيرامون اين حديث « 2 » سخنان شارحان پژوهشگر حديث ، گواهان ديگرى است بر آن كه ادّعاى دلالت
حديث بر نفى خلافت و امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دروغ است . برخى از شارحان به دلالت حديث بر امامت و خلافت و برخى به دلالت آن به عنوان فضيلتى براى
هامش
( 1 ) . إزالة الخفا ، قرّةالعينين . مبحث حديث المنزلة .
( 2 ) . پوشيده نيست كه سخن هر يك از اين افراد ، وجه مستقلى بر بطلان ادّعاى دهلوى است . ليكن ما همهى آنها را زير يك عنوان گرد آورديم .