من و تو مىباشد در دامن مردمانى افتادند كه تربيتشان كردند و به آنان حسن ظن يافتند . سپس به صورت دليلهايشان نگريستند ، سپس آنچه بر سر همگى خردمندان يهود و نصارى و ديگر فرقهها آمد ، بر سرشان آمد ، كه عقل ، آنان را گرد هم مىآورد . و از پيش دانستهايد كه براى برخى مردمان مجاز است كه يك سنگ ، پروردگار باشد ، و پيامبر بودن يك بشر را ممتنع بدانند . نيكوترين مردم براى رعايت مكارم اخلاق نيكو مىدانند كه مردان و زنانشان برهنه دور كعبه طواف كنند . و ميان اين دو فرقى نمىيابى جز اين كه بگويى اينان مسلمان و آنان كافرند ، و اين دَوْر است ، چون محق شناخته نمىشود تا حق شناخته شود كه اگر حق را مىشناختيد ، برايم بيان مىكرديد ، و خود ، از تعلّق به دنبالهى كسى آسوده مىشديد كه ميان خود و ديگر مدّعيان جدايى نمىافكند ، جز به همان استدلالى كه براى ديگر دشمنان مسلمان و كافر مىآورد .
ليكن خبر مورد ادّعا ، به درستىِ اين مسأله وابسته است ، چون راست و دروغ نزد تو يكسان است ، پس تصديق دروغگو همانند تصديق راستگو است ، پس مجاز است كه همهى شريعتها دروغ باشند و گذشتگان شما تفاوتى نياوردهاند كه ابله - چه رسد به عاقلان - در آن تأمّلى كند . و بيشترين پوزشخواهىِ آنان اين است كه عادت اقتضا دارد بر راستىِ كسى كه معجزه از او ظاهر شده است و اين سخن با گستاخىاش از چند جهت - همانگونه كه در كتابمان ( العلم الشامخ ) توضيح داديم بر محل نزاع قرار نگرفته است ، چون منكر نبوّت ، انكارش را به آخرين پيامبر نپيوسته است ، بلكه مطلق نبوّت را انكار كرده است . پس نخستين پيامبرى كه بر او وارد شود ، جايز دانسته كه او دروغگو باشد ، و لازمهى معجزه راستى نخواهد بود ، بلكه تنها آن تصديق است بىبهره براى تو .
آيا كسى كه اندك شرمى دارد چنين سخن مىگويد و به آن پوزش مىخواهد ! سبحانك اللَّهُمَّ و بحمدك . لا إله إلّاأنت !
و بدان كه اين مسأله به مسألهى بيان علّت افعال خداوند متعال پيوسته است ، چون ما نمىخواهيم علّت افعال او را بيان كنيم ، جز اين كه او هر كارى كند ، حكمت و برترى در آن شىء باشد ، و جايز نيست كه فعل او از اين امر تُهى باشد ، چون بيهوده است و فاعل كار بيهوده ، حكيم نيست ، و فاعل كار زشت يعنى فاعل براى زشتى نيز
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٤