چون نگهداشتن و دور كردن نفس از شهوتها و مغلوبكردن نفس در دنيا بىفايده است ، و اگر خداوند امر را برعكس كند ، بنده به دو راحت دنيا و آخرت دست مىيابد . » « 1 » هيجدهم . عبدالعلى انصارى گويد :
« مسأله : اشعريه با تنزّل گويند : شُكر منعم عقلًا واجب نيست . بر خلاف معتزله و اكثر بزرگان ما . و صدر الشريعة صريحاً گفته كه نزد ما شكر منعم عقلًا واجب است و در كتاب الكشف به نقل از القواطع آمده است : گروهى از ياران ما گويند كه حُسن و قُبح دوگونهاند ، يك نوع با عقل دانسته مىشود مانند حُسن عدالت ، راستى نافع ، قُبح ظُلم و دروغ زيانبار . سپس گويد : و بسيارى از اصحاب امام ابوحنيفه ، به ويژه عراقىهاى آنان بر اين اعتقاداند ، و اين مذهب همگى معتزله است . و شناخت حُسن همان وجوب يا لازمهى آن مىباشد ، چون هدف اين است كه بازخواست در ترك سپاسگزارى ، عقلى است و با عقل شناخته مىشود ، و در اينجا مراد از سپاسگزارى ، اين است كه بنده همهى چيزهايى را كه به او اعطا شده در راهى كه براى آن آفريده ، صرف كند ، مانند چشم براى ديدن آنچه ديدنش براى او حلال است ، تا به وسيلهى آن بر شگفتى سازندگى حق متعال استدلال نمايد و آنها را بداند ، و منظورشان از صرف كردن ، صرف كردنى است كه به عقل درك شود ، نه مطلق صرف كردن ، و الا ادّعاى عقلى بودنش ، معنى ندارد . » « 2 » نوزدهم . مقبلى گويد :
« مسألهى تحسين و تقبيح ، همهى عقلا تحقّق ماهيت احسان و بدى و مانندشان و ويژگى و فرق ميان آنها را مىدانند . و اين كه احسان را عقلها مىپذيرند كه باعث
هامش
( 1 ) . كتاب العروة الوثقى ، مسألهى جبر و اختيار .
( 2 ) . فواتح الرحموت شرح مسلم الثّبوت 1 : 47 . حاشيهى المستصفى .