بالارفتن شأن متّصف به آن است و آن را ناپسند نمىدارد . و از كسر شأن ابا دارد و آن را نمىپذيرد ، و بدى برعكس آن مىباشد .
اين تحرير محل نزاع است ، پس هر كس اندازهاى را كه آورديم انكار كند ، مجادله كرده و مستحق مناظره نمىباشد . و اگر بر آن بيافزايد ، محل نزاع نيست ، بلكه بخشى از آن تقسيم ناروا است . . .
اگر گويى : چگونه مىگويى ، همهى خردمندان ؟ در حالى كه عقيده به نفى آنچه آورده باشد ، آتشى سر به فلك كشيده است و مدّعيان آن ، ادّعاى اكثريت دارند ، و چگونه ممكن است گروه بسيارى را بر انكار آن ضرورت منطبق كرد ؟
گويم : جز اين نيست كه اندكى از نظارهكنندگان معركهى جدال ، احسان و بدى و همانند آنها را انكار كردهاند و آنان با ديگر خردمندان در تمامى عملكردهاى دينى و دنيايى خود به موجب آنها عمل مىكنند .
مثالى مىزنيم : دو پادشاه همجوار ، يكى در نهايت عدالت و انصاف ، و ديگرى در نهايت ستمكارى ، اموالشان را غصب كردهاند و گناهانشان فراگير شده است . كسى كه اقرار نكند عقلش بالارفتن شأن عادل را با مدح و چيزهايى از اين قبيل ، مىپذيرد و از پايينآوردن شأن و مقام او ابا داشته باشد ، و برعكس آن در ستمگر ، و گويد : ميان آن دو فرقى نيست ، هر يك را كه خواهى مدح يا ذم نما ، اگر او را تصديق كنيم گوييم :
چهارپايى بىزيان است ، ليكن مىدانيم كه خداوند متعال او را مكلّف فرموده پس عاقلى منكر حق مىباشد . . .
اين بيان اتّفاق همگى خردمندان است دربارهى آنچه ذكر كرديم . و اين كه گفتيم « همگى خردمندان » صحيح مىگردد . و انكار افراد ژرفنگر در حال جدال ، به دانش آنان خدشهاى وارد نمىكند ، بلكه چه بسيار كه اين گروه با زبانشان گاهى اقرار و بار ديگر انكار مىكنند ، و البته تعبير به نقص و كمال مىكنند ، و خود در تمامى عملكردهاى حالى و مقالى خود ، به غير از آنچه ذكر شد ، اقرار مىكنند ، پس اين كه جز اندكى از ژرفنگران مخالفت نمىكنند ، صحيح مىشود .
امّا تقليدكنندگان يا غافلان ، غافل و بىخبر را نمىتوان به اين بلاى سخت كه به
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٢