حقيقت به مجاز جايز نيست ، مگر هنگام پيداشدن معارض ، و آنگاه خصم نيازمند اقامهى دليل مىگردد براى امتناع اتّصاف خداى تعالى به گوش و چشم .
يكى از اصحاب گويد : شنوا و بينا ، از كسى كه شنوا و بينا نيست كاملتر مىباشد ، و هر يك از ما شنوا و بيناست . پس اگر خداوند متعال چنين نباشد ، لازم مىآيد كه فرد فردِ ما از خداوند متعال كاملتر باشد ، و اين محال است .
ليكن اين دليل ضعيف است ، چون گويندهاى مىتواند بگويد : راه رونده كاملتر از كسى است كه راه نمىرود ، و نيكو صورت از زشتصورت كاملتر ، كه هر يك از ما به آن موصوف مىباشد . پس اگر خداوند متعال به آن موصوف نباشد ، لازم مىآيد كه فرد فردِ ما ، از خداوند متعال كاملتر باشد .
اگر بگويى : راه رفتن صفت كمالى در جسمهاست ، در حالى كه خداوند متعال جسم نيست ، لذا ثبوت آن دربارهى او تصوّر مىشود .
گويم : پس چرا گفتى كه گوش و چشم از صفتهاى اجسام نمىباشند ؟ و آنگاه اين بحث تكرار مىشود . » « 1 » شانزدهم . ابنقيّم گويد :
« برخى نسبت به خداى تعالى گمان بردهاند كه خداوند ، عمل صالحى را كه بنده تنها براى او و اجراى فرمانش انجام داده است تباه مىكند ، و بدون علّتى از بنده ، باطلش مىسازد ، يا اين كه براى انجام آن مجازاتش مىكند ، و يا گمان مىبرند كه بر او جايز است دشمنانش را كه بر او دروغ بستهاند ، با همان معجزههايى تأييد كند كه پيامبران و فرستادگانش را با آنها تأييد مىفرمايد تا با انجام آنها بندگانش را گمراه كنند ، و اين كه هر چيزى از او نيكو مىباشد ، حتّى اين كه كسى را كه عمرش را در اطاعت او گذرانده است ، معذّب دارد و او را در جهنّم اسفل السّافلين جاويدان كند ، امّا نعمت بخشد كسى را كه عمرش را در دشمنى با او و با فرستادگانش و دينش سپرى نموده و به أعلى عليين بالا برد ، و هر دو امر نزد او در نيكويى يكسان باشد و امتناع يكى و وقوع
هامش
( 1 ) . المحصّل : 248 - 249 .