نويسنده « التلخيص » گويد : حكم به اين كه دروغ نقص است اگر عقلى باشد ، عقيده به نكويى و زشتى عقلى اشياء است ، و اگر نقلى باشد ، دور لازم مىآيد .
نويسندهى « المواقف » گويد : براى من فرقى ميان نقص عقلى و قُبح روشن نشد ، بلكه عيناً همان است .
همهى سخنان آنان به جهت غفلتشان از محل نزاع است ، حتّى بعضى از پژوهشگران متأخّر آنان پس از حكايت اين سخنانشان چنين گفتهاند ، و من تعجّب مىكنم از سخن اين پژوهشگران ، با آن كه بر محلّ نزاع در مسألهى حُسن و قبح عقلى آگاهند . » « 1 » گويم : حمل سخن آنان بر غفلت از محلّ نزاع ، آنان را از اين منجلاب رهايى نمىبخشد ، چون در هر حال به جواز دروغ بر خداوند متعال تصريح مىكنند . بعلاوه گرچه حُسن و قبح عقلى به معنى نقص و كمال است كه اشاعره به آن اعتراف مىكنند ، امّا بنابر امتناع صفت نقص بر خداى تعالى ، و وجوب عقلى اتّصاف به صفات كمال ، ديگر قبايح بر او ممتنع است ، مانند عذاب كردن نيكوكار و تكليف به مالايطاق ، چون جواز صدور زشتىها نيز برايش صفت نقص است . و بنابراين ، اساس مذهب اشاعره فرو مىريزد .
چون پيوستگى ميان حُسن و قبح عقلى به معنى مورد نزاع با حُسن و قبح عقلى به معنى نقص و كمال ، در نهايت وضوح و ظهور است ، لذا فخر رازى در كتاب خود ( المحصّل ) امتناع نقص بر خداى تعالى ، را ردّ مىكند ، هرچند در كتاب ديگرش ( نهاية العقول ) حسن و قبح را به معنى صفت كمال و نقص اثبات مىكند . او در كتاب المحصّل گويد :
« مسلمانان متّفقند كه خداى تعالى شنوا و بيناست ، ليكن در معنايش اختلاف كردهاند . فلاسفه و كعبى و ابوالحسين بصرى گويند : سمع و بصر خدا ، به معناى علم او به مسموعات و مبصّرات است ، و گروهى از ما و از معتزله و كراميّه گويند : اينها دو صفت افزون بر علم است .
هامش
( 1 ) . المسايرة فى العقائد المنجيّة فى الآخرة ، اصل پنجم ، از ركن سوم .