آن در حكم خداوند متعال . معتزله گويد : آرى ، عقل به ثبوت حكم خداوند در منع فعل يقين دارد ، به گونهاى كه همراهش علتى براى مجازات برانگيخته شود ، اگر زشتى آن را درك كرد ، و با ثبوت حكم خداوند دربارهى آن به ايجاب و ثواب داشتن انجام آن ، و مجازات در ترك آن اگر حُسن آن را درك كرد به گونهاى كه قُبحى لازمهى تركش باشد ، مانند شكر منعم . بنابر اين كه فعل فىنفسه يا در صفتى كه دارد ، داراى حُسن و قبح ذاتى باشد ، كه در درك حسن و قبح مستقل باشد . لذا حُكم خداوند متعال را به اعتبار آن دو ، مىداند . و ممكن است كه مستقل نباشد ، پس حُكم به چيزى نمىكند تا در شرع وارد شود ، مانند حُسن روزهى آخرين روز ماه رمضان ، و قُبح روزهء نخستين روز شوّال .
اشاعره همگى گويند : فعل خودش حُسن و قُبحى ندارد ، بلكه اعلام آزادى آن در شرع آن را نيكو دانسته و اعلام حرمت آن در شرع ، آن را قبيح نموده است و اگر در بارهاش در شرع وارد شده باشد و به اين معنى آن را نيكو يا زشت داشتهايم ، حالش پس از ورود شرع نسبت به دو توصيف ( حسن و قبح ) مانند حالش قبل از آن ورود است ، پس پيش از بعثت چيزى واجب نمىشود ، نه ايمان و نه چيزى ديگر ، و كُفرى نيز حرام نمىشود .
همگى حنفىها دربارهى ثابت شدن حُسن و قُبح فعل ، همان سخن معتزله را گفتهاند . »
يازدهم . همچنين گويد :
« و كسى از آنان - يعنى حنفىها - را نمىشناسم كه تكليف مالايطاق را عقلًا جايز بداند . امّا اختلاف كردند در اينكه آيا با ثبوت آن دو به اعتبار علم ، در فعلى كه در آن فعل حكم تكليفى شده ، دانسته مىشود ؟ استاد ابومنصور و عموم مشايخ سمرقند گويند : آرى ، وجوب ايمان به خداوند و تعظيم و حرمت زشتىها به خدا دانسته مىشود ، و نيز وجوب تصديق پيامبر ، و اين معنى شُكر منعم است و در « المنتقى » از ابوحنيفه روايت شده است : براى كسى در جهل به خالقش عذرى نيست ، به دليل آياتى كه در آفرينش آسمانها و زمين مىبيند ، و نيز گفته است : اگر خداوند پيامبرى نمىفرستاد ،
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 404
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٠٤