جاويدان نيست و حُكمش ، حُكم ديوانگان و كودكان است . و گروه دوم گويند : او مخلّد است . امّا گروه اوّل گويند : با اين همه اگر اسلام آورد ، اسلامش صحيح و از اهل بهشت مىشود . همچنين از نظر گروه اوّل ، كودك عاقل به اداى اسلام مورد خطاب قرار نمىگيرد ، ليكن اگر اسلام آورد ، اسلامش در تمامى احكام دنيا و آخرت صحيح مىشود . . . » « 1 » نهم . سعد تفتازانى گويد :
« . . . بنا بر شدّت اين دو شبهه ، گروهى از اهل سنّت - يعنى حنفىها به اين عقيده رسيدهاند كه حُسن و قُبح بعضى از امور به عقل ادراك مىشود ، همانگونه كه نظر معتزله است ، مانند وجوب اوّلين واجبات ( توحيد ) و وجوب تصديق پيامبر عليه [ و آله ] الصّلاةوالسّلام و حرام بودن تكذيب او ، به دليل دفع تسلسل و مانند حرمت شرك به خداوند متعال و حرمت نسبت دادن زشتى به او ، از سوى كسى كه به صفات و كمالات او و وجوب ترك آن ، دانا باشد .
نزاعى نيست در اين كه هر امر واجب ، حَسَن و هر حرامى قبيح است ، جز اين كه آنان قائل به وجوب و حرمت آن بر خداوند متعال نيستند و حاكم بر حُسن و قُبح و آفرينندهى افعال بندگان را خداوند متعال قرار دادهاند ، و عقل ابزارى براى شناخت بعضى از آنهاست ، بدون ايجاب و توليد ، بلكه با ايجاد خداوند متعال ، در بعضى بدون كسب ، و در بعضى با كسب به نظر صحيح . » « 2 » دهم . ابن همام گويد :
« در استقلال عقل به درك حُسن و قبح نزاعى نيست ، به معنى صفت كمال و نقص مانند علم و جهل ، چه در شرع آمده باشد يا نه و به معنى سازگارى با هدف و نبودن آن ، مانند قتل يك فرد ، نسبت به دشمنان و اوليايش . نزاع تنها در استقلال آن است به درك
هامش
( 1 ) . اصول العقائد : 61 .
( 2 ) . شرح المقاصد 4 : 293 .