تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
13 - 6 . كابلى نويسنده‌ى « الصواعق » - / كه دهلوى مطالبش را دزديده و به خود نسبت داده است گويد : « جانشينى در مدت غيبت ، اقتضاى باقى ماندن خلافت بعد از سپرى شدن مدّتش ندارد ، همان‌گونه كه موسى هارون را هنگام رفتن به طور براى مناجات جانشين خود كرد ، و جانشينى او جز در مدّت غيبتش از قومش نبود » . 14 - 6 . مهم‌تر از همه : گفته‌هاى خود دهلوى است كه مىرساند موسى هارون را جانشين خود گمارد ، از جمله گفته‌اش در ردّ استدلال به اين حديث كه گويد : « اينجا قرينه‌اى است كه عهد مىباشد . يعنى كلام على كه گفت : آيا مرا در ميان زنان و كودكان به جا مىگذارى ؟ يعنى : همان‌گونه كه هارون جانشين موسى بود هنگام رفتنش به طور ، امير هم جانشين پيامبر است هنگام رفتنش به جنگ تبوك » . نيز گويد : « معلوم است كه هارون خليفه موسى بود در زمان حياتش و هنگام غيبتش » . همچنين - در بحث پيرامون مطعن پنجم از مطاعن ابوبكر صريحاً آورده است كه حضرت هارون عليه السلام پيامبرى مستقل در زمان حيات حضرت موسى عليه السلام بوده است . پوشيده نمىماند كه اين سخنان ، كلام ديگر او را كه در انكار جانشينى هارون نسبت به موسى است ، نقض مىكند . كلام اخير ، همچنين مدّعاى او را كه رسالت با خلافت منافات دارد ، باطل مىسازد . اين تناقض‌ديگرى در گفته‌هاى اوست . توجّه و دقّت شود . 7 - خلافت يوشع براى حضرت موسى عليه السلام آن‌چه به طور كاملًا واضح بطلان ادّعاى منافات داشتن رسالت و خلافت را روشن‌تر مىسازد ، اين است كه : ثابت شده است كه يوشع‌بن‌نون مانند هارون خليفه‌ى موسى بوده است ، با اين كه بدون ترديد ، يوشع از پيامبران مىباشد . امّا اينان دقيقاً جانشينى او را نوشته‌اند : كسائى در « قصص الانبياء » ؛ عاصمى در « زين الفتى » ؛ تور بشتى در « المعتمد فى المعتقد » ؛ محبّ طبرى در « الرياض النضرة » و ديگران . . .