محبّ طبرى گويد : « جانشين بعد از او ( موسى ) يوشعبننون بود » « 1 » و امّا اينكه پيامبر بود ، اينان صريحاً آوردهاند :
ثعلبى در « العرائس » ؛ ابناثير در « الكامل » ؛ قرمانى در « أخبار الدول » .
ابناثير گويد : « هنگامى كه موسى وفات يافت ، خداوند ؛ يوشعبننون را براى بنىاسرائيل فرستاد » . « 2 » 8 - انكار رازى نهايتاً خلافت هارون را فرو مىريزد
بنا بر وجوهى كه از كتاب خداوند ، و گفتههاى مفسّران و محدّثان و اهل كلام و مورّخان آورديم ، روشن مىشود كه مجادلهى سرسختانهى رازى در « نهاية العقول » و كسانى كه در اين مقام از او پيروى كردهاند ، به خوبى فرو مىريزد . و اين گفتهى اوست :
« به فرض كه دلالت حديث را بر عموميت بپذيريم ، ليكن نمىپذيريم كه از منزلتهاى هارون ، قائممقامىِ او نسبت به موسى عليه السلام است ، اگر بعد از وفاتش زنده مىبود » .
گفتهاند : هارون خليفهى موسى در زمان حياتش بود ، پس باقىماندن بر اين حال بعد از مرگش واجب مىشود .
گوييم : نمىپذيريم كه خليفهى اوست .
در مورد آيهى « اخلفني في قومي » گويم : چرا جايز نيست كه گفته شود : اين بر سبيل استظهار بود ، همانگونه كه گفت : « و أصلح و لا تتبّع سبيل المفسدين » چون هارون شريك موسى در نبوّت بود ، كه اگر موسى او را جانشين خود نمىكرد ، لا محاله او به انجام كارهاى امّت به پا مىخواست ، و اين تحقيقاً جانشينى نيست ، چون اقدام او براى آن كار ، تنها از اين جهت بود كه پيامبر بود » . « 3 » اين سخن را رازى خود در تفسيرش باطل كرده است ، آنجا كه « اخلفنى » را به « خليفهام باش » تفسير كرده ، و بدين ترتيب توهّم منافات داشتن نبوّت با خلافت را نيز
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 1 / 225 .
( 2 ) . الكامل فى التاريخ : 1 / 200 .
( 3 ) . نهاية العقول ( خطى ) .