پس از من پيامبرى نيست ؟ يعنى موسى عليه السلام هنگامى كه به سوى طور رفت ، هارون عليه السلام را جانشين بر خانواده و قومش كرد ، همچنين من به علّت نهايت اعتماد و اطمينان به تو ، ترا خليفه بر مدينه و بر خانوادهام قرار مىدهم . . » .
9 - 5 . ابنحجر مكّى : « بلكه مراد حقيقتى است كه ظاهر اين حديث بر آن دلالت مىكند : على خليفه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله در مدّت غيبت تبوك است ، همانگونه كه هارون از سوى موسى در ميان قومش خليفه بود در مدّت غيبتش براى مناجات » .
« آيهى « اخلفني في قومي » عموميّت ندارد تا مقتضى جانشينىِ او در تمام دوران حيات و هنگام مرگش باشد ، بلكه معنايى كه به خاطر مىرسد ، آن است كه گذشت ، يعنى فقط در مدّت غيبتش خليفه است » .
« به او فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ؟ يعنى : آنجا كه او را جانشين خود كرد هنگام رفتنش به طور ، چون به او گفت : « اخلفنى في قومي و أصلح » » . « 1 » 6 - اين ادّعا بر مبناى كلام صريح علماى حديث بىاعتبار است
شارحان اين حديث از بزرگان محدّث و پژوهشگران مشهور در مورد حديث منزلت مطالبى گفتهاند ، از جمله :
1 - 6 . خطابى بنابر آنچه در المفاتيح « 2 » است گويد : « رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين مطلب مثال زد . موسى ، هارون عليهما السلام را جانشين خود بر بنىاسرائيل گمارد . هنگامى كه خارج شد ، و خلافت پس از مرگ را اراده نكرد . آنكس كه به او مثال زده شده ، هارون عليه السلام است كه مرگش پيش از وفات موسى عليه السلام بود ، او خليفه بود در دوران حيات حضرت موسى عليه السلام و در زمانى خاص » .
2 - 6 . نووى گويد : « هارون كه به او تشبيه شده ، بعد از موسى خليفه نبود ، بلكه در
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقة : 74 - شبههى دوازدهم .
( 2 ) . المفاتيح فى شرح المصابيح ( خطى ) .