باطل كرده است .
9 - معنى خلافت هارون در نظر شارحان « فصوص الحكم »
عبدالرّحمان بناحمد جامى در اثبات خلافت هارون عليه السلام گويد :
« فصّ ، حكمتى اماميه ، در كلمهاى هارونى : بدان كه امامت ذكرشده در اين جايگاه ، نامى از نامهاى خلافت است كه به امامت بدون واسطه ميان او و حضرت الوهيّت ، و امامت ثابت با واسطه ، تقسيم مىشود . تعبير به امامت بدون واسطه ، مانند كلام خداى تعالى به خليل عليه السلام است : « انّي جاعلك للنّاس إماماً » و امامت باواسطه مانند جانشينىِ هارون براى موسى بر قومش ، هنگامى كه به او گفت : « اخلفني في قومي » .
وقتى اين را دانستيد ، گوييم : هر فرستادهاى كه با شمشير فرستاده شد ، او خليفهاى از خلفاى حق مىباشد ، و در زمرهى اولوالعزم است . اختلافى نيست در اين كه حضرت موسى و حضرت هارون عليهما السلام با شمشير فرستاده شدند ، پس آن دو از خلفاى حق مىباشند كه رسالت و خلافت را جمع كردهاند ، بدين جهت هارون را امامتى است كه ميان او و بين حق واسطهاى نيست . امّا امامتِ با واسطه را هم دارد از اين جهت كه برادرش او را جانشين خود بر قومش كرد . پس ميان هر دو نوع امامت را جمع كرده و نسبت او به امامت تقويت شده و لذا حكمتش علاوه بر ديگر صفتها به او افزوده شد .
و بدان كه هارون نسبت به موسى عليه السلام هنگامى كه او را جانشين خود بر قومش كرد و به ميقات پروردگارش رفت ، در جايگاه نوّاب محمّد نسبت به محمّد صلى الله عليه و آله هستند كه پس از گذشتن او از نشئهى عنصرى و رفتن به سوى پروردگارش ، جانشين اويند » . « 1 » بر ناظر آگاه پوشيده نيست كه اين سخن شامل وجوهى است بر اثبات خلافت هارون ، و منافات نداشتن ميان خلافت و نبوّت .
و همانند آن ، گفتهى قيصرى است در شرحش بر فصوص الحكم .
هامش
( 1 ) . نقد النصوص فى شرح الفصوص : 134 .