مائة جلدة » كه برده از آن تخصيص خورده است با قياس به كنيز كه نصّ آن در اين آيه است : « فعليهنّ نصف ما على المحصنات » كه براى عموميت آيه تخصيص خورده است . آن را نيز مكى آورده است » . « 1 » گويم :
اگر توهّمى كه ابنحجر در آن فرو رفته ، صحيح باشد ، لازم مىآيد اين آيههاى فراوان كه تخصيص شده ، حجّتهايى ضعيف باشند يا حجّت نباشند . لذا استدلال مسلمانان به اين آيهها در مسائل شرعى و احكام دينى كه مورد استفاده است ، در نهايت سستى مىباشد كه از آن به خداوند پناه مىبريم .
4 - دهلوى گويد :
« اگر استثنا را متّصل قرار دهيم و منزلت را بر عموميت حمل كنيم ، لازمهى آن ، دروغ در سخن معصوم است » .
گويم :
خدا را سپاس كه ، روشن شد استثنا متّصل است ، و لفظ « المنزلة » حمل بر عموميت شده است ، و خروج بعضى افراد كه به ذهن نرسيده ، زيانى نمىرساند . آرى دليلهاى محكم و برهانهاى متعدد اقامه شده كه استثنا در اين حديث شريف ، متّصل است و منقطع نمىباشد ، و اين مطلب در روايتهاى احمد و نسايى و غير آنها از بزرگان صريح آمده است ، آنجا كه حديث را با لفظ « إلّا النبوّة » به جاى « إلّا أنّه لا نبىّ بعدي » روايت كردهاند . پس اگر دهلوى در ادّعاى خود راست بگويد كه لازمهى اين كار ، وجود دروغ در كلام معصوم صلى الله عليه و آله و سلم است ، به آنهمه دليل و برهانهاى فراوان ، متعدد و درخشان چه پاسخى مىدهد ؟
بعلاوه ، استدلال دهلوى به منتفى بودن بزرگسالى ، غير از آنچه آورده است ، بر اساس ابطال عموميت منزلت - و گرنه وجود دروغ در كلام معصوم لازم مىآيد - كاملًا و دقيقاً مانند احتجاج و لجاجت عبداللَّهبنزبعرىِ كافر و اعتراضش بر آيهى شريفه است :
هامش
( 1 ) . الأتقان فى علوم القرآن : 3 / 53 - 55 .