أولادكم » الآيه . با اين كه كافر و قاتل و غير از اين دو ، از آن تخصيص يافتند ، و هيچيك از صحابه احتجاج او را به آن ، انكار نكرد ، با توجّه به ظهور و شهرتش ، بلكه ابوبكر وقتى فاطمه را محروم داشت ، به اين كلام پيامبر عليه الصّلاة والسّلام عدول كرد : « نحن معاشر الأنبياء لا نورّث ، ما تركناه صدقة » و على رضى اللَّهعنه در جواز جمع ميان دو خواهر به ملك يمين ، به اين آيه احتجاج كرد : « أو ما ملكت أيمانكم » و گفت : « آيهاى آن دو را حلال كرد با اين كه خواهران و دختران از آن گزيده شدهاند » . و اين ميان صحابه مشهور است و منكرى برايش پيدا نشده است . و همچنين احتجاج به عموميتهايى كه مواردىاز آنها مخصوص شده ، ميان صحابه و نسلهاى بعدى مشهور بوده است ، به گونهاى كه انكارش مجادله است ، پس مورد اجماع است » . « 1 » گويم :
اگر عام مخصوص حجّت نبود يا حجّت ضعيفى بود ، لازم مىآمد كه آيهى « اللَّه خالق كل شيء » حجيت نداشته يا حجيتش ضعيف باشد ، چون در اين آيه نيز تخصيص واقع شده است . نيز در آيهى « و للَّهعلى النّاس حجّ البيت » ، چون كلمهى « النّاس » كودكان و ديوانگان را هم در بر مىگيرد ، در حالى كه قطعاً خارج از مراد مىباشند ، پس لازم مىآيد كه حجيّت اين آيه هم ضعيف باشد يا حجيّت نداشته باشد . و به همينگونه است آيههاى فراوان ديگر .
بيضاوى در بيان مخصّصات متصل و منفصل گويد : « منفصل سه چيز است : اوّل ، عقل مانند آيهى : « اللَّه خالق كل شىء » و دوم : حس ، مانند آيهى « و أوتيت من كل شىء » سوم : دليل سمعى ( نصّ ) » .
فرغانى شارح آن گويد : « و مخصّص ، براى عامّ منفصل از آن است ، يعنى آنچه تعلّق لفظى به آن نداشته باشد كه سه قسم است : چون دليل منفصل ، يا سمعى شرعى است يا نيست . و دوم يا عقلى يا حسى باشد .
قسم اوّل : آن است كه مخّصص عامّ عقل باشد ، و تخصيص عقل توسّط آن ممكن
هامش
( 1 ) . كشفالأسرار فى شرح أصول البزدوى : 1 / 628 .