است بالبداهه باشد مانند آيهى : « اللَّه خالق كل شىء » پس شىء عام است كه شامل ذات او نيز مىشود و ضرورتاً معلوم است ، كه او خالق ذاتش نيست . گاهى تخصيص به سبب دقّت و بررسى باشد مانند آيهى : « و للَّهعلى النّاس حجّ البيت » كه لفظ « النّاس » شامل كودكان و ديوانگان هم مىشود ، در حالى كه آنان با نظر عقلى مُراد نيستند ، به علّت منتفى بودن شرط تكليف دربارهى آنان كه فهم است .
قسم دوم : آنچه مخصّص عامّ حس است ، مانند آيهى : « و أوتيت من كلّ شىء » در اينجا شىء ، عامى است كه مثلًا شامل آسمان و زمين و خورشيد و ماه و عرش و كرسى مىشود ، امّا حس آن را تخصيص مىزند ، چون بر اساس حس دانسته مىشود كه به موارد ياد شده ، چيزى داده نشده است » . « 1 » سيوطى در بارهى احكام عامّ مخصوص گويد : « مثالهاى مخصوص ، در قرآن بسيار زياد است ، و بيش از منسوخ مىباشد ، چون هيچ عامى در آن نيست جز اين كه تخصيص خورده است . بعلاوه مخصّص آن يا متّصل است يا منفصل . و منفصل ، يا آيهى ديگرى است در جاى ديگرى ، يا حديث ، يا اجماع ، يا قياس » .
از مثالهايى كه قرآن تخصيص زده است : آيهى : « و المطلّقات يتربّصن بأنفسهنّ ثلاثة قروء » است كه تخصيص خورده است به آيهى : « إذا نكحتم المؤمنات ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لكم عليهنّ من عدّة تعتدّونها » و به آيهى : « و أولات الأحمال أجلهنّ أن يضعن حملهنّ » .
و از مثالهايى كه با حديث تخصيص خورده است ، آيهى : « و أحلّ اللَّه البيع » كه فروختههاى فاسد كه بسيار است با سنّت تخصيص خورده است . همچنين از مثالهاى آنچه به اجماع تخصيص خورده ، آيهى مواريث است ، كه بندهها از آن تخصيص خوردهاند كه به اجماع ارث نمىبرند ، چنان كه مكّى آورده است . و از مثالهاى آنچه با قياس تخصيص خورده ، آيهى زنا است : « فاجلدوا كلّ واحد منهما
هامش
( 1 ) . شرح المنهاج ، از عبرى فرغانى الفصل الثالث : فى المخصص ، من الباب الثالث : فى العموم و الخصوص ( خطى ) .