تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
رسيده در اين باره ، به خاطر مىرسد . پدر دهلوى نيز متعرض آن شده و شرحش داده است و بر آن دليل و برهان اقامه مىكند . به كتابش « ازالة الخفا » رجوع كنيد . « 1 » اين نيز از مواضعى است كه دهلوى با پدرش مخالفت كرده است . در پرتو گفته‌هاى دانشمندان ادبيات در باره‌ى احكام استثنا ( 6 ) تمسّك به برادرى و بزرگسالى و فصيح‌تر بودن دفع مىشود ، زيرا انقطاع استثنا در اين حديث شريف اثبات مىشود ، بر پايه‌ى آن‌چه پژوهشگران نحويين و دانشمندان بلاغت و اصول در احكام استثنا مقرر كرده‌اند . اينك برخى از اين سخنان را گواه مىگيريم تا ببينيم چگونه اين تمسّك‌ها دفع مىشود : زمخشرى مىگويد : « و اگر گفتى : « ما مررت بأحدٍ إلّازيد خير منه » ، آن‌چه بعد از « إلّا » آمده ، جمله‌ى ابتدايى و صفت « أحد » است ، و گرنه كلام زائد است ، كه فايده‌اش را در معنى داده است ، بدين‌گونه كه زيد را بهترين كسى مىداند كه بر او مرور كرده‌اى . ابن حاجب در شرح كلام زمخشرى مىگويد : اين مربوط به استثناى مفرّغ به اعتبار صفات است چون تفريغ در صفات و غير آن است . خداوند متعال فرموده است : « و ما أهلكنا من قرية إلّالها منذرون » و حكم جمع و مفرد در صحت يكى است . بر اين پايه مىگويد : « ما جاءني أحد إلّاقائم » و « جاءني أحد إلّاأبوه قائم » و همه‌ى آن‌ها مستقيم هستند . شايد بگويند : معنى استثناى مفرّغ ، نفى حكم از همه جز مستثنى است ، و اين در صفت در جمله‌ى : « ما جاءنى أحد إلّاراكب » درست نمىآيد ، چون همه‌ى صفات را نفى نكرده‌اى تا عالم ، و زنده‌اى نباشد كه جدا شدن او از آن درست نيايد . پاسخ از دو وجه است : يكى اين كه : صفت‌ها از آن منتفى نمىشوند جز آن‌چه انتفاى آن ضدّ مثبت باشد چون دانسته شد كه انتفاى همه‌ى صفت‌ها صحيح نيست ، و منظور نفى ضد مطلبى است
هامش
( 1 ) . إزالة الخفا المقصد الاوّل فى المسلك الاوّل مبحث حديث المنزلة .