نيست . به چند دليل : نخست كه منتفى بودن برادرى سببى است پاسخ آن را پيش از اين در گفتههاى تفتازانى و قوشچى دانستيد . دوم كه منتفى بودن نبوّت است ، پاسخ آن از گفتهى شريف جرجانى روشن است ، آنجا كه در شرحش گويد :
« چگونه چنين باشد ؟ در حالى كه ظاهر رها شده است . يعنى : اگر فرض شود كه اين حديث همهى منزلتها را فرا مىگيرد ، عام مخصوص خواهد بود ، چون از جمله منزلتهاى هارون ، برادر نسبى و پيامبر بودن اوست . و عام مخصوص در بقيه حجّت نيست يا حجيتش ضعيف است . و اگر كلمهى « نبيّاً » را رها مىكرد ، اولى بود » . « 1 » گويم :
آنجا كه عضد گفت : « نبيّاً » ، در جاى خودش نبود . وجهش چنين است : از آنجا كه استثناى نبوّت در متن اين حديث وجود دارد ، از منتفى كردن نبوّت از اميرالمؤمنين عليه السلام تخصيص در مستثنى منه عام به دست نمىآيد ، بلكه مستثنى منه در حالت عموميت خود باقى مىماند ، همانگونه كه نزد اهل علم معلوم است .
پس روشن شد كه تمسّك دهلوى به منتفى بودن برادرى نسبى از گفتهى تفتازانى و قوشچى و تمسّك او در مورد منتفى بودن نبوّت از سخن شريف جرجانى ساقط است . و اينان بزرگان علماى همكيشان اويند در دانشهاى مختلف .
ثالثاً در چندين نقل حديث اين چنين آمده است : « إلّا أنّك لست بنبيّ » كه احمدبنحنبل ، و حاكم ، و نسايى و ديگرانى آن را روايت كردهاند . پس استثناى نبوّت و منتفى بودنش نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام صريحاً در لفظهاى حديث موجود است . پس اين مخصّص براى تعميم منزلتها كجاست ؟ !
تمسّك به منتفى بودن بزرگسالى و فصيحترى براى اثبات انقطاع ، مردود است
دهلوى به منتفى بودن بزرگسالى ، و فصيحترى زبان تمسّك جسته ، و اين سستتر است ، از آنچه پيشتر آورده شد .
هامش
( 1 ) . شرح المواقف : 8 / 363 .