فعلت » . تمام اينها بر معنى حمل شده است و اگر بر لفظ حمل شود ، منجر به فساد و اشتباهى نمىشود . پس اگر بر معنى حمل شود بدان سان كه منجر به اشتباه گردد ، واجب خواهد بود . بدين جهت سيبويه گفتهى او را نفى كرد : مررت بزيد و عمرو ، اگر دوبار بر آنان گذشته باشد ، ما مررت بزيد و لا بعمرو ، كه اين نفى در معنى است بدون لفظ . نيز جملهى : « ضربت زيداً أو عمراً ما ضربت واحداً منهما » ، چون اگر بگويد : ما ضربت زيداً أو عمراً ، ممكن است كه گمان شود معنى اين است كه آن دو را نزدم . و هنگامى كه بگويد : « ما مررت بزيد و عمرو » ، كه اگر بر لفظ نفى شود ، ممكن نيست يك مرور باشد ، پس با تكرار فعل آن را نفى كرد تا از اين معنى رهايى يابد . همچنين گفتهاش را جمع كرد . در : « مررت بزيد أو عمرو ما مررت بواحدٍ منهما » ، تا از معنى كه آورديم رهايى يابد » . « 1 » سيوطى گويد : « ابنهشام در المغنى گويد : چه بسا شىء حكم به چيزى دهد كه در معنايش يا در لفظش يا در هر دوى آنها شباهت دارد . . » . « 2 » نجم الأئمّه رضىالدين استرآبادى گويد : « چه بسا لفظ « أبى » و آنچه از آن متصرّف مىشود مسير نفى را مىپيمايد . خداوند متعال مىفرمايد : « فأبى أكثر النّاس إلّا كفوراً » و « يأبى اللَّه إلّاأن يتمّ نوره » و « المفرغ لا يجرى فى الموجب الّا ناراً » . بنابراين مجاز است گفتن جملاتى مانند « أبى القوم أنْ يأتوني إلّازيد » چون آنجا كه مفرغ جايز است إبدال هم مجاز مىشود ، و تأويل نفى در غير لفظهاى ذكرشده نادر است ، همانگونه كه در موارد شاذّ آمده است : « فشربوا منه إلّاقليل » . يعنى جز اندكى او را اطاعت نكردند » . « 3 » و در باره اين بيت :
أُنيخت فألقت بلدةً فوق بلدة * قليل بها الأصوات إلّابغامها
گويد : « در اين بيت جايز است كه استثنا و آنچه بعد از آن است ، بدل از
هامش
( 1 ) . الأشباه و النظائر ، سيوطى : 2 / 114 - 115 .
( 2 ) . همان : 2 / 183 .
( 3 ) . شرح الكافية فى النحو : 1 / 232 .