در معنى ، « سيارة » و « بعض الأصابع » ، « إصبعاً » بوده است . . .
نمونهى واحد و جماعت ، اين كلام : « هو أحسن الصبيان و أجمله . » ضمير را مفرد آورده ، چون در اين جايگاه ، واحد ، بسيار مىشود ، مانند اين كلام : هو أحسن فتىً فى النّاس . . . خداى متعال فرمود : « و من الشياطين من يغوصون له » كه بر معنى حمل شده است . و فرموده است : « من أسلم وجهه للَّهو هو محسنٌ فلهُ أجره عند ربّه » لفظ « من » را مفرد آورده و سپس بعد از آن جمع بسته است .
و حمل بر معنى در اين لغت بسيار گسترده است . از جمله كلام خداوند متعال :
« ألمتر إلى الّذي حاجّ ابراهيم فى ربّه » سپس فرمود : « أو كالّذي مرّ على قرية » كه دربارهاش گفته شده است : بر معنى حمل شده است ، تا آنجا كه گويى گفته است : « أ رأيت كالّذى حاجّ ابراهيم » يا « كالّذى مرّ على قرية » پس حمل دومى را آورده در حالى كه حمل اوّل پيش از آن آمده است . و نيز گفتهاند : « علّفتها تبناً و ماءاً بارداً » . يعنى : و سقيتها ماءاً . . .
و اين نيز باب گستردهى لطيف و ظريفى از آن است : متّصل شدن فعل به حرف « ليس » از آنچه به آن متعدى مىشود ، زيرا به معناى فعلى است كه به آن متعدّى شده ، مانند كلام خداى تعالى : « أُحلّ لكم ليلة الصيام الرفث إلى نساءكم » كه به معنى افضاء است ، لذا آن را با حرف « إلى » متعدى كرد . و مانند آن است سخن فرزدق : « قد قتل اللّه زياداً عنّى » ، زيرا بدان معنى است كه او را بازداشت .
زمخشرى گويد : از جمله مواردى كه بر معنى حمل مىشود ، اين جمله است حسبك يَتَمُ النّاس » لذا بدان مجزوم شده است همانگونه كه امر مجزوم مىشود ، چون به معنى « اكفف » است . اين سخن : « إتّقى اللَّه امرؤٌ فعل خيراً يُثَب عليه » نيز همين گونه است ، چون به معنى « ليتّق اللَّه امرءٌ و ليفعل خيراً » مىباشد .
ابوعلى فارسى در « التذكرة » گويد : اگر سخن را در نفى ، بر معنى بدون لفظ حمل كرده باشند ، به طورى كه اگر بر لفظ حمل شود ، منتهى به اختلال و فسادى در معنى نشود ، مانند جملهى : « شر أهرّ ذا ناب ، و شىء جاء بك » . و جملهى : « و إنّما يدافع عن أحسابهم أنا أو مثلى » و جملهى : « قلّ أحد إلّايقول ذاك » ، و جملهى : « نشدتك اللَّه إلّا
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٧٦