كه منقطع را جايز مىداند و مىگويد : اگر در آن مَجازى نباشد ، نزديكى آن به حقيقتى شرط نمىشد » . « 1 » تا اينجا روشن شد كه : حمل استثناى « إلّا أنّه لا نبيّ بعدي » بر استثناى منقطع ، و گمان اين كه مراد از آن استثناى « عدم النبوّة » است نه استثناى نبوّت ، مخالف اجماع و اتّفاق دانشمندان است . و آنچه تفتازانى و قوشچى و كابلى و دهلوى آوردهاند ، باطل و مردود است .
حديث به لفظ « إلّا النبوّة »
خداوند را سپاس مىگوييم كه ما را توفيق داد بر پايه قواعد ثبت شده در كتابهاى علمى ، بطلان ادّعايشان را روشن سازيم ، آنهم به زبان پيشوايان بزرگشان در دانش هايى مانند اصول و زبان عربى ؛ و روشن شد كه استثنا در اين حديث شريف متّصل است و ناگزير بايد متّصل باشد ، و نمىتوان آن را بر انقطاع حمل كرد ، چون بايد تا حد امكان همواره استثنا را بر اتّصال حمل كرد . همچنين بدين رو كه شرط استثناى منقطع در اين حديث وجود ندارد .
بنابراين اگردر دل منحرفان نسبت به آنچه آورديم شكّى وجود دارد ، اتّصال اين استثنا را از كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اثبات مىكنيم ، تا روشن شود كه حمل « إلّا أنّه لا نبىّ بعدي » بر « عدم النبوّة » - و نه بر « إلّا النبوّة » - رد كردن صريحى است نسبت به پيامبرى كه از روى هوى و هوس سخن نمىگويد و كلام او ، فقط وحيى است كه بر او نازل مىشود .
بدين گونه : ابنكثير گويد : « احمد از ابوسعيد مولى بنىهاشم ، از سليمانبنبلال ، از جعيدبن عبدالرّحمان ، از عايشه دختر سعد ، از پدرش كه : على به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شد تا گريان به ثنيّة الوداع رسيد و مىگفت : آيا مرا با زنان به جا مىگذارى ؟ ! فرمود : آيا راضى نمىشوى نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى جز نبوّت ؟
اسنادش صحيح است گرچه نقلش نكردند » . « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح مختصر ابنالحاجب - / مسائل استثنا .
( 2 ) . البداية و النّهاية : 7 / 341 .