حذف شد و به جاى آن مفعول مقدم آورده شد ، با اراده اختصاص كه به وسيلهى تقديم « فإيّاى » بيان كرد . 6 . « كلّا فاذهبا بآياتنا » يعنى : از ترس كشتهشدنشان باز ايستادند ، « فاذهبا » يعنى : « إذهب أنت و أخوك » به دلالت « كلّا » بر مطلبى كه در مطاوى كلام آمده است . 7 . « إذ يلقون أقلامهم أيّهم يكفل مريم » بدان معنى كه : « إذ يلقون أقلامهم ينظرون ، ليعلموا أيّهم يكفل مريم » به دلالت « ايّهم » بر آن ، به وسيلهى علم نحو . 8 . « ليحقّ الحقّ و يبطل الباطل » مراد اين است : « ليحق الحق و يبطل الباطل فعل ما فعل » 9 . « و لنجعله آيةً للنّاس » بدان معنى كه : « و لنجعله آيةً فعلنا ما فعلنا » . 10 . « ليدخل اللَّه فى رحمته من يشاء » يعنى بازداشتن و منع عذاب براى وارد كردن در رحمت بود . 11 . « إنّا عرضنا الأمانة على السماوات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنا و أشفقن منها و حملها الإنسان إنّه كان ظلوماً جهولًا » اگر « حمل » به منع امانت و پيمان شكنى تفسير نشود ، و تفسير دوم اراده شود ، يعنى تحمّل تكليف ، مراد چنين مىباشد : « و حملها الإنسان ثمّ خان به » كه به آن هشدار مىدهد : « انّه كان ظلوماً جهولًا » و اين توبيخى بر ستم و نادانى فراوان انسان است 12 . « أفمن زيّن له سوء عمله فرآه حسناً » گويى بقيّهاش چنين است :
« ذهبت نفسك عليهم حسرة » ، كه حذف شده است به دلالت « فإن اللَّه يضل من يشاء و يهدى من يشاء » . . » « 1 » .
گويم :
شگفتا از تفتازانى پيشوا در علوم اصول و بلاغت چگونه از قاعدهى وجوب حمل استثنا بر حقيقتش كه اتّصال است ، چشم مىپوشد و اين نكته را ناديده مىگيرد كه جايز نيست حملش بر منقطع كه مجازى است ؟ و نيز از آنچه نزد تمام دانشمندان مقرر شده كه بايد استثنا را به متّصل باز گرداند ، حتّى با ارتكاب ضمير آوردن و برگرداندن سخن از ظاهرش ، ديده مىبندد ، با اين كه اين قاعده كه همهى دانشمندان پذيرفتهاند در « المختصر » و « شرح العضدى » ذكر شده است و تفتازانى خود آن را شرح و توضيح داده است در « شرح خود بر شرح العضدى » . متن گفته او در آنجا چنين است :
هامش
( 1 ) . مفتاح العلوم : 277 - 279 .