استثنا متّصل باشد » . پس صحّت استثناى متّصل ، دليل بر عموم است ، و صحّت استثنا از لفظ « منزلة » مضاف بر عَلَم ، كاملًا روشن است ، چون مراد از صحّت استثنا ، جواز ورود بر آن است ، نه استثنا به صورت فعلى » .
پس اگر با فرض غيرواقعى ، فرض شود ، « الّا أنّه لا نبىّ بعدي » استثناى متّصل نيست آنگونه كه افرادِ بدون بصيرت در حديث و ادبيات ، بر خلاف گفتههاى صريح پيشوايان بزرگ پنداشتهاند ليكن استثناى متّصل از لفظ « المنزلة » كه به اسم عَلَم على الاطلاق اضافه شده است ، و از لفظ « المنزلة » كه به لفظ « هارون » اضافه شده است ، بدون شك صحيح است . پس عموميّت لفظ « المنزلة » كه به اسم عَلَم به طور مطلق اضافه شده ، و مضاف بودن به هارون هم عموم بودنش بدون شك ثابت است . اگر اين بيان كه با اعتراف دهلوى مورد تأييد قرار گرفته است ، هنوز پايههاى وسوسههاى فاسد و پندارهاى بىاساس را از بنيان ويران نساخته ، بعضى سخنان بزرگان علم اصول را نقل مىكنيم كه به طور صريح در مورد افادهى عموم اسم جنس مضاف گفتهاند :
اسم جنس مضاف ، از صيغههاى عموم است
يك . عضدالدّين ايجى گويد : « صيغهى وضع شده براى آن ، يعنى براى عموم ، نزد پژوهشگران چندگونه است ، از جمله :
الف : اسمهاى شرط و استفهام ، مانند من ، ما ، مهما ، أينما
ب : موصولها مانند : من ، ما ، الّذى .
ج : جمعهاى معرفهشده به تعريف جنس نه عهد ، و جمعهاى مضاف ، مانند :
العلماء و علماء بغداد .
د : اسم جنس ، يعنى معرّف باشد به تعريف جنس يا مضاف باشد » . « 1 » پس اسم جنس مضاف در نظر محقّقين ، از صيغههاى عموم است ، مانند اسم جنس معرفه شده به لام جنس . و روشن است كه « المنزلة » اسم جنس مضاف است ، پس
هامش
( 1 ) . شرح مختصر الأصول 2 : 102 .