بازگشت به گفتههاى دهلوى
- دهلوى گويد :
و گفتند :
8 - اين خلافت ، آن خلافت مورد بحث نيست ، تا استحقاق آن خلافت با اين جانشينى ثابت شود .
گويم :
پيش از اين دانستيد مطلبى كه دهلوى به ناصبىها نسبت داده است ، بزرگان محدّثان و متكلمان اهل سنّت به آن تصريح كردهاند . بعد از اين به طور مفصّل به اين شبهه مىپردازيم ، آنگونه كه ريشههايش را برمىكند و گويندگانش را شرمسار مىدارد .
البتّه اين شبههاى است كه در برابر تمسّك ياران ما به حديث منزلت مطرح شده است ، كه دلالت آن بر جانشينى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در امامت و خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را روشن ساختهاند ، آنگونه كه بيان خواهد شد . امّا استدلال به اين حديث از ديگر جهتهايى كه ياران اماميه ما ذكر مىكنند ، ارتباطى به استخلاف ندارد ، و زيانى به اين شبههى بسيار زشت نمىرساند ، چون آنجهتها بر پايهى اثبات جايگاههايى براى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است كه حضرت هارون عليه السلام داشت ، از آن جمله :
جانشينى حضرت موسى عليه السلام پس از درگذشت [ اگر پس از حضرتش زنده مىماند ] ، اعلم بودن ، برترى ، عصمت و واجب بودن اطاعت از او . هر يك از اين جايگاهها خود براى اثبات امامت و خلافت امام عليه السلام بسنده است .
اينك از اين مطلب چشم مىپوشيم و مىگوييم : اين جانشينى اگر خلافت كبرى هم نباشد براى استدلال بسنده است كه بيان مىكنيم ، چون مىتوانيم آن خلافت جزئى را كه در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ثابت شده است - به دورهى پس از رحلت حضرتش گسترش دهيم زيرا براى بركنارى يا محدوديت آن به زمانى خاص دليلى نيست ، و وقتى گسترش آن خلافت جزئى - بنا بر فرض به بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درست باشد ، با اجماع مركّب جانشينى كبرى ثابت مىشود ، چون جانشينى او بر