اى رسول خدا ! قريش گمان بردهاند كه شما مرا گرانبار داشته و از همراهى من كراهت داريد . آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مردم ندا سر داد : هر يك از شما خواستهاى دارد . اى پسر ابوطالب ! آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پيامبرى پس از من نيست » . « 1 » اسحاق هروى در پاسخ به اين حديث در كتاب خود « السهام الثاقبة » گويد :
« محدّثان پژوهشگر دربارهى صدور اين سخن از سرور كائنات درود خدا تا روز جزا بر او باد گويند : هنگامى كه او صلى الله عليه و آله براى جنگ تبوك حركت كرد ، على رضى الله عنه را جانشين بر مدينه و بر خانوادهاش كرد . على رضى الله عنه گريان و غمگين نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد ، به جهت شوق فراوانى كه به جنگ و همراهى سرور پيامبران صلّىاللَّهعليهوسلّم داشت . و به او گفت : اى رسول خدا ! مرا با زنان مىگذارى ؟ پيامبر براى دلدارىاش گفت : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست . . » .
شگفتى از ابنتيميه است چگونه اين گريستن را كه يكى از فضيلتهاى امام عليه السلام بهشمار مىرود به ضعف او در جانشينى بر مدينه برمىگرداند ؟
چرا گفت : « آيا مرا بجا مىگذارى . . . ؟ »
همين گونه است كلام على عليه السلام كه عرضه داشت : اى رسول خدا ! آيا مرا با زنان و كودكان بجا مىگذارى ؟ هنگامى كه او از گفتههاى قريش در باره جانشينى خود اندوهگين شد ، اين جمله را به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت تا ايشان سخنى بفرمايد كه پاسخ قاطعى به آن سخنان باشد . لذا وقتى اين مطلب را به ايشان گفت ، حضرتش صلى الله عليه و آله پاسخ دادند :
« دروغ گفتند . . » .
ابنتيميه خود گفته است كه : « پيامبر صلى الله عليه و آله برايش توضيح داد كه تو را جانشين
هامش
( 1 ) . خصائص على : 77 رقم 61 .