احوالشان ، در مدينه بماند نه اين كه منصب خلافت مطلقه به او عطا كند و شرافت آن مقام رفيع را به او داده باشد .
بخارى و مسلم از سعدبنابىوقاص روايت كردند . . . الحديث . و در شرح المشكاة ، الصواعق ، فصل الخطاب ، المدارج ، المعارج ، حبيبالسير ، ترجمة المستقصى ، و كتابهاى ديگرى آمده است كه : سرور دو جهان ، هنگام خروجش به جنگ تبوك ، او را جانشين خود بر خاندانش كرد تا سرپرست آنها در مدينه باشد .
پس روشن شد ، كه اين خلافت خاصّه است و مطلقه نيست ، در حالى كه كشمكش در خلافت مطلقه است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين جنگ همانگونه كه صاحبان كتابهاى سيره آوردهاند - محمّدبنمسلمة ، يا سباعبنعرفطه را بر مدينه بجا گذارد و ابناممكتوم را از سوى خود براى اقامهى نماز در مدينه منصوب كرد . و واضح است كه اگر خلافت على مرتضى مطلق مىبود ، بجاگذاردن محمّدبنمسلمة و ابناممكتوم معنى نداشت » .
اين سخن سهارنپورى است كه تصريح مىكند خلافتى كه اين حديث شريف بر آن دلالت دارد ، غير از خلافت مورد بحث است ، و اين همان چيزى است كه دهلوى آن را به ناصبىها نسبت داده است ، براى سرپوش گذاردن بر واقعيّت حال پدرش ولىاللَّه ، و پيشوايش سهارنپورى ، و بزرگان پيشوايان طايفهاش از محدّثان و متكلّمان . . .
18 - 7 .
پاسخ اعور واسطى به اين حديث
اينك همراه من به سخن يوسف اعور واسطى بنگريد كه چگونه سراسر دروغ و افترا و طعنه زدن به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و شيعيان اوست تا بيش از پيش بغض و دشمنى نهادينهى اين قوم نسبت به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله بر شما آشكار شود . . .
او در پاسخ استدلال به حديث منزلت در رسالهاش تحت عنوان « سوم كلام پيامبر صلى الله عليه و آله : تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى . » مىنويسد :
« اين حديث دلالتى بر امامت على ندارد ، از چند وجه :
نخست : اين سخن براى دلدارى على است نه نص بر او ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام