3 - گويد : « تا اين كه موسى سرِ برادرش را گرفت به و سوى خود كشيد » . اين جمله بدان معنى است كه هارون علت رويدادهاى آينده بود . و لذا موسى نسبت به او چنان كرد . اعور ، اين كلام را براى ثابت كردن طعنه و سرزنش بيشتر بر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آورده كه كاملًا روشن است .
4 - گويد : « و همچنين از جانشينى على نيز بدست آمد ، از آنچه دانستيد . . » . اين تصريحى است بر اين كه به گمان او هر آنچه از جانشينى هارون پيش آمد ، در پىِ جانشينى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حاصل شد .
5 - گويد : « ايضاً » و اين تأكيدى است بر پيش آمدن آنچه آورده است ، كه بر كسى پوشيده نمىماند .
6 - گويد « آنچه دانستهايد از كشتهشدن مسلمانان در روز جمل و صفين » تصريحى است بر اينكه مقصود او از « فتنه و فساد بزرگ » در سخنش چيست .
7 - گويد : « و ضعف اسلام » . اين تعبير دلالت دارد بر اين كه جنگ اميرالمؤمنين عليه السلام با ناكثين و قاسطين و مارقين علّت ضعف اسلام و دين پيامبر صلى الله عليه و آله بود .
8 - گويد : « تا آنجا كه دشمنان بدگويى كردند » به اين معنى است كه بدگويى كسانى اعتبار دارد كه بر جنگهاى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام طعنه زدند و همان كسانى هستند كه حضرتش با آنها جنگيد .
تناقض گويىهاى اعور
اعور گويد : « و اگر نبود ، سرزنش بر على نيست » . گفتن اين جمله در پايان ، براى زدودن سرزنش از امام عليه السلام و با چشمپوشى از زشتى جمله اوست ، چون نفىِ نفى ، اثبات است . اين جمله ، طعنهزدن و سرزنش و بدگويىهاى او را كه نسبت به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بر زبان آورده است ، جبران نمىكند ، نهايت نمايانگر فروپاشى دليلها و تناقضگويى در آغاز و پايان سخنان او است ، كه از اين دشمنان بعيد نيست ، بلكه شأن تمام دروغگويان فرومايه است .
تناقضگويى او تنها اين نيست ، بلكه موارد ديگرى هم دارد كه بيان مىشود .