مقتضى نفى ولايت امير نيست . و ما هنگامى كه در مورد اين حديث و حديث « من كنت مولاه . . . » پاسخ مىدهيم ، فقط مىخواهيم در مورد عقيدهى آنها به امامت بلافصل امير سخن گوييم ، نه اينكه - العياذ باللَّه - مراد ما ، انكار دلالت حديث بر اصل خلافت حيدر كرّار باشد » .
پس از نقل كلام رشيد دهلوى بايد گفت :
هدف از نقل سخن رشيد ، بيان اعتراف او مانند استادش ( دهلوى ) - به دلالت اين حديث شريف بر امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است و يادآورىِ اين نكته است كه او ، به خداوند پناه مىبرد از انكار اين دلالت . امّا دانستيد كه اين اعتراف براى اثبات خواستهى اماميه - يعنى دلالت بر خلافت پيوسته و بلافصل امير عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - بسنده است .
بطور خلاصه ، ما به آنان مىگوييم : اين حديث به اعتراف خودتان ، نصّ بر امامت حضرت امير عليه السلام دارد و نيز به اعترافتان نصّ بر خلافت ديگران ندارد .
پس اين حديث ، نصّ بر خلافت بلافصل حضرت امير عليه السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دارد .
و بدينگونه تكليف كلام بعدى دهلوى روشن مىشود :
5 - دهلوى گويد :
« سخن ، فقط در نفى امامت ديگرى است و اين كه او امام بلافصل است ، كه آنها را از اين حديث نمىتوان نتيجه گرفت . »
چون همانگونه كه روشن شد ، جمع ميان اين دو اعتراف - يعنى : اعتراف به دلالت اين حديث بر امامت ، و اعتراف به فقدان نصّى بر امامت ديگرى نفى امامت غير حضرت امير عليه السلام را مىرساند . البتّه اين پس از كوتاهآمدن از اثبات استحقاق حضرت امير عليه السلام به تنهايى بر امامت است ، كه با اين حديث ثابت مىباشد و ضرورتاً براى نفى خلافت ديگرى بسنده است ، چون تقريرى تصوّر نمىشود كه خلافت حضرت امير عليه السلام بدون نفى خلافت قبلىهايش از آن اثبات شود . و توضيح و بيانش بر عهدهى مدّعى آن است ! !