فاصلهاى نبود ، پس جدايى انداختن و مقيّد كردن امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به مقام و رتبهى چهارم ، هيچ وجهى ندارد ، و مورد رضايت هيچ خردمندى نيست .
اعتراف رشيد دهلوى
اعتراف دهلوى به دلالت اين حديث بر صحّت امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را ، شاگردش رشيد دهلوى پذيرفته است ، بدون مجادله يا تأويلى ، بلكه به پيروى از استاد به آن اعتراف كرده و گفتهى او را نيز گواه گرفته است . رشيد دهلوى در كتابش ( ايضاح لطافةالمقال ) گويد :
« گفته است : حديث دوم : حديث منزلت است كه آن را نيز صحيح مىگويند .
گويم : اين حديث نزد اهل سنّت ، از حديثهاى فضيلتهاى درخشان اميرالمؤمنين عليه السلام بلكه دليل بر درستى خلافت اين امام است . ليكن بدون دلالت بر نصّ خلافت ديگرى ، آنگونه كه نويسنده « تحفة اثنا عشريه » بر آن تصريح كرده است ، وى گويد : اصل اين حديث نيز براى اهل سنّت ، دليلى است بر اثبات فضيلت امير و صحّت امامت او در زمان خودش . . . .
اين حديث دلالت بر برترى حيدر كرّار دارد ، بلكه دلالت بر درستى خلافت آن امام دارد . پس ادّعاى اين كه اهل سنّت به اقتضاى اين خبر عمل نمىكنند ، بلكه باورشان بر خلاف آن است ، شگفتآور مىباشد . امّا خيالپردازى شيعه بر ثبوت پندارشان ، بر پايهى توجيه اهل سنّت نسبت به اين حديث به گونهاى است كه از گفتار زيرين روشن مىشود :
گفته است : جز اين كه آنان در توجيه آن آوردهاند . . .
گويم : از آن رو كه مشخّص است كه دانشمندان اهل سنّت با تصريح به اينكه اين حديث برترى امير را مىرساند آن را دليلى بر صحّت خلافت او مىدانند . و اين كه در لفظ دلالتى بر نفى خلافت ديگرى ندارد ، در اين حالت زيانى براى آن از صادرشدن توجيه اهل سنّت در باب خلافت او و بحث ولايت به وجود نمىآيد . بنابراين تمام نبودنِ تقرير دانشمندان اماميه در باب خلافت امير يعنى عقيده به خلافت بلافصل او