اسلام بر صحّتش اجماع دارند ، و به درجهاى از قوّت و اعتبار رسيده است كه ناصبىها نمىتوانند آن را ضعيف بدانند ، و گرنه احتجاج اهل سنّت به وسيله آن بر ناصبىها بهپايان نمىرسد .
4 - دهلوى گويد :
چون از اين حديث بر استحقاق امامت او استفاده مىشود .
گويم :
سپاس خداوند را كه دهلوى را به اعتراف نسبت به حق و اقرار به خواسته شيعه واداشت ، با تصريح به اين كه اين حديث ، دلالت بر استحقاق امامت اميرالمؤمنين عليه السلام دارد . و با اين جمله ، تمامى بافتههاى مجادلهكنندگان ، از ياوههاى بسيار زشت و تأويلهاى بيمارگونه را باطل ساخت ، سخنانى كه در برابر پاسخ استدلال به اين حديث شريف گفته بودند .
آرى ، اين جمله تمام سخنان آنان را باطل مىكند ، چون شايستگى امامت اميرالمؤمنين عليه السلام در پرتو اين حديث انجام نمىپذيرد جز به دلالت آن بر جايگاه ايشان نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در امامت كه همانند جايگاه هارون نسبت به موسى بوده است . اگر اين دلالت را در امامت نداشته باشد ، هرگز بر شايستگى ايشان به امامت دلالت نخواهد داشت ، چون اين امر حتّى مستلزم افضليت هم نيست ، و از آن بهيچوجه نمىتوان براى شايستگى امامت آن حضرت بهره جست .
اگر اين حديث دليلى شد بر اين كه اميرالمؤمنين عليه السلام در امامت نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جايگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسى عليهما السلام قرار دارد ، بدون هيچ تكلّفى خواستهى شيعه ثابت مىشود و به طور بديهى تمام شبههها و لغزشهاى منكران فرو مىريزد ، و اين حديث ، نصّ صريحى بر امامت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مىشود . به اعتراف خود دهلوى و پيشينيانش ، در مورد هيچ فرد ديگرى نصّ بر امامت وجود ندارد و نزد تمامى خردمندان ، تقدّم كسى كه بر او نصّى نيست بر آن كسى كه بر او نصّ رسيده است ، بىنهايت زشت و قبيح است .
همچنين ، ميان رتبهى امامت حضرت هارون با حضرت موسى عليهما السلام هيچ