ففي « صحيح البخاري » عن العباس بن عبد المطّلب قال للنّبي صلّى اللّه عليه وآله وسلّم : ما أغنيت عن عمّك فإنّه كان يحوطك ويغضب لك ؟ قال : « هو في ضحضاح من نار ولولا أنا لكان
فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ
» « 1 » .
وبنابر روايت أهل سنت عاقد شصت وسه ؛ عباس بن عبد المطّلب است كه به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اشاره كرده است بپوشانيدن اسلام أبى طالب كه كفّار مطّلع نشوند ودست از احترام أو برندارند وبه اين وسيله أبو طالب تواند كه حمايت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ومسلمانان نمايد .
چهارم : آنكه اشاره است به دو حرف « لا » و « الّا » در كلمه توحيد زيرا كه اين دو حرف عمدهاند در نفى شركت واثبات وحدانيّت ، وجمل اين دو حرف شصت وسه است .
پنجم : آن است كه به خاطر فاتر قاصر رسيده كه اشاره باشد به آنچه متعارف است ميان مردم كه در وقت گفتن شهادتين خنصر وبنصر ووسطى را از دست راست دوته مىكنند ومىخوابانند وابهام را به پهلوى انگشت سبّابه - كه آن را مسبّحه وشهادت نيز مىگويند - راست مىدارند كه ناخنش بر گره دويم سبّابه باشد وسبّابه نيز راست ايستاده شهادتين را مىگويند ، پس أبو طالب نيز چنين كرده ، يا آنكه امام عليه السّلام ، يا عباس اشاره به اسلام أو به اين كيفيّت كردهاند واين مبنى است بر حساب عقود به دست ، چنانكه در ميان عرب معروف بوده است ، به نحوى كه محقّقين نقل كردهاند ، ودر اين اعصار نيز در ميان تجّار روم وعرب ؛ قريب به آن متعارف است .
ششم : آنكه اشاره باشد به آنكه حضرت أبو طالب به شهادت كتب وروايات وخوارق عادات از آن حضرت وأخبار كهنه ورهبانان مانند بحيراى
هامش
( 1 ) صحيح بخارى : 4 / 247 .