؟
جواب :
مىرسد موجر را كه مستأجر را اجبار نمايد بر ازالهء آنها ، بلكه بر مستأجر شرعا لازم است كه بعد از انقضاى مدّت فورا ازاله كند « 1 » ، واگر تفريغ ملك نكند موجر را تسلّط به هم مىرسد كه خودش آنها را إزالة نمايد ، خواه شرط كرده باشند كه بعد از مدّت إزالة شود يا نه ، وبر تقدير إزالة أرش بر موجر لازم نمىآيد ، واحتمالي كه بعضي دادهاند - كه با عدم اشتراط ؛ موجر تسلّط ندارد بر ازاله مجّانا بلكه بايد يا ازاله نمايد با أرش ، يا قيمت آن أعيان را بدهد واز براي خود نگاه دارد ، يا باقي دارد وأجرة المثل را از مستأجر بگيرد قهرا وجبرا - بسيار ضعف دارد به حيثيّتى كه اميد صحّت ندارد ، وآن احتمالي است مناسب استحسانات عقليّه ومنافى ادلّهء متينه قويّهء عقليّهء آئيه وروائيّه ، مثل : آيهء تراضى « 2 » ، وحديث : « الناس مسلّطون على أموالهم » « 3 » ، وحكايت ضرر مشترك بين الطرفين ومستأجر اقدام بر ضرر خود نموده وقضيّهء جمع بين الحقّين ممنوع الصغرى است زيرا كه : بعد از مدّت حقّى ندارد بلكه ضبط مدّت دلالت بر خلاف آن دارد ، وضيق مجال منافى طول مقال است .
سؤال ثمج [ 543 ] :
شخصي ملكي بر سيّد ملّا جان وأولاد ذكور أو بطنا بعد بطن ونسلا بعد نسل وقف نموده ، واز أولاد بطن اوّل بعضي موجودند مع ذلك بطن ثاني در آن نصيبي دارند يا نه ؟ وديگر آنكه : جمعى خود را منسوب به سيّد ملّا جان مذكور مىنمايند وتصرّف در آن ملك مىكنند وأولاد معروفين آن سيّد منكرند ، آيا آن متصرّفين بايد نسب خود را ثابت نمايند ، يا به مجرّد تصرّف نسب ايشان ثابت است ؟
هامش
( 1 ) ج : نمايد .
( 2 ) نساء ( 4 ) : 28 .
( 3 ) عوالي اللئالي : 3 / 208 حديث 29 .