پس اگر آنها موافق شرع شود ودر مستحسنات شارع مستعمل گردد آن را عقل معاش گويند ، واخبار در فضيلت آن بسيار است « 1 » ، واگر آنها را استعمال در أمور باطله وحيل فاسده كنند آن را نكرائى وشيطنت گويند در اصطلاح شرع ، ومنهم من أثبتوا لذلك قوة أخرى وهو غير معلوم ومغايرته لما مرّ بنوع من الاعتبار .
چهارم : مراتب استعداد نفس است از براي تحصيل نظريات قرب وبعد اوست از اين تحصيل ، واز براي أو چهار مرتبه ثابت نمودهاند وبه عقل هيولائى ، وعقل بالملكة ، وعقل بالفعل ، وعقل مستفاد نام نهادهاند وگاهى اين أسامي بر نفس نيز اطلاق مىشود در مراتب مذكوره .
پنجم : نفس ناطقهء انسانية است كه به آن انسان از ساير حيوانات ممتاز مىگردد .
ششم : آن است كه فلاسفه به آن قائلند وبه زعم خود آن را ثابت نمودهاند ، يعنى : جوهر مجرّد قديم كه تعلّق ندارد به مادة ، نه در ذات ونه در فعل ، وقول به اين مستلزم انكار بسيارى از ضروريات دين است ، مانند :
حدوث عالم وغيره ، وآنچه از اخبار بسيار معلوم مىشود آن است كه : مجرّدى غير از جناب أقدس الهى نمىباشد « 2 » .
وبعضي از محقّقين متفلسفين گويند كه : نسبت عقل عاشر - كه آن را عقل فعّال مىگويند - به نفس مانند نسبت نفس است به بدن وهمچنان كه نفس صورت بدن است وبدن مادّهء آن است ؛ همچنين عقل صورت نفس است ونفس مادّهء اوست ونور عقل بر نفس تابيده وعلوم نفس از عقل مستفاد گرديده واين ارتباط وعلاقة زياد مىشود تا به حدّى كه نفس مطالعهء علوم را در عقل مىكند
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 1 / 116 - 161 .
( 2 ) بحار الأنوار : 58 / 105 .