تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
مىشود به أعانت رگهاى جهنده در ساير اجزاى بدن ، وجارى شدنش در بدن ، ورسيدن نور حيات وحسّ وسمع وبصر وشمّ از آن بر أعضاء شبيه است به رسيدن نور از چراغى كه چون تابنده شود در أطراف خانه ، واطبّاء چون اطلاق روح كنند همين معنى را خواهند ، وآن بخارى است لطيف كه حرارت قلب آن را نضج داده است . وديگر همان لطيفهء عالمهء مدركه است از انسان ؛ كه معنى ثاني قلب است ، بعضي گفته‌اند كه : همين مراد است از قول حق تعالى :
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
« 1 » . وعقل : در لغت به معنى فهميدن است ودر اصطلاح بر چند معنى اطلاق مىشود : أول : قوّهء ادراك نيك وبد وتميز ميان آنها وتمكّن از شناختن أسباب أموري كه اسباب‌دار باشند وآنچه مؤدّى شود به أسباب ، يا مانع شود از رسيدن به آنها ، وعقل به اين معنى مناط تكليف وثواب وعقاب است . دويم : ملكه وحالتي است در نفس كه آن را مىخواند به سوى اختيار خيرات ومنافع ، واجتناب از بديها ومضرّات ، ونفس به آن قوّه به هم مىرساند بر منع دواعي شهوانيه وغضبيه ووساوس شيطانيّه ، وهل هذا هو الكامل من الأول أم هو صفة أخرى وحالة مغايرة للأولى ؟ كلّ محتمل ، وآنچه مىبينيم در أكثر مردم كه حكم مىكنند به خوبى بعضي از أمور با وجودي كه آنها را به عمل نمىآرند ، وبه بدى بعضي از أمور با وجود آنكه مشغول به آن وشيفتهء آن هستند ؛ دلالت مىكند بر اينكه اين حالت غير علم به نيك وبد است . سيّم : قوّتى است كه مردم آن را به كار مىبرند در أمور زندگانى خود ،
هامش
( 1 ) اسراء ( 17 ) : 85 ، احياء العلوم : 3 / 3 و 4 .
مقامع الفضل — صفحة 487 | مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني / آقا محمد علي كرمانشاهي