گفت نحوى زيد عمروا قد ضرب * گفت چونش كرد بىجرمى أدب
عمرو را جرمش چه بد كان زيد خام * بىگناه أو را بزد همچون غلام
گفت اين پيمانهء معنى بود * گندمش بستان كه پيمانه است ردّ
عمرو زيد از بهر اعراب است وساز * گر دروغ است آن تو با اعراب ساز
گفت نى من آن ندانم عمرو را * زيد چون زد بىگناه وبىخطا
گفت أو ناچار ولاغى برگشود * عمرو يك واوى فزون دزديده بود
زيد واقف گشت ودزدش را بزد * چونكه حدّش بود ، حدّش مىسزد
گفت اينك راست پذيرفتم بجان * كژ نمايد راست در پيش كژان
گر بگوئى احولى را مه يكى است * گويدت اين دو است در وحدت شكّى است « 1 »
وآنچه به خاطر « 2 » قاصر مىرسد واحتمال مىدهد آن است كه : مراد به زيد حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ومراد به عمرو ، عمرو بن عبد ود لعين است ، ومراد به ضرب همان ضربتي است كه آن حضرت در جنگ خندق واحزاب به
هامش
( 1 ) مثنوى : 2 / 93 - 94 .
( 2 ) الف : به خاطر فاتر .