جناب حضرت حق را دوئى نيست * در آن حضرت من وما وتوئى نيست
* * *
من وما وتو وأو را هست يك چيز * كه در وحدت نباشد هيچ تمييز
هر آن كس خالى از خود چون خلا شد * أنا الحق اندرو صوت وصدا شد
شود با وجه باقي غير هالك * يكى گردد سلوك وسير وسالك
حلول واتحاد آنجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است « 1 »
* * *
شده فارغ ز زهد خشك طامات * گرفته دامن پير خرابات
نشانى دادهاندت از خرابات * كه التوحيد اسقاط الإضافات « 2 »
بت وزنّار وترسائى وناقوس * أشارت شد همه بر ترك ناموس « 3 »
بسى ايمان بود كز « 4 » كفر زائد * نه كفر است آن كزو ايمان فزايد
هامش
( 1 ) شرح گلشن راز : 744 و 745 .
( 2 ) شرح گلشن راز : 763 .
( 3 ) گلشن راز : 768 .
( 4 ) مصدر : كان .