چشمهايش را بركندند ، چون خواستند زبانش را ببرند گفت : چندان صبر كنيد كه سخنى بگويم ، رو به سوى آسمان كرد وگفت : الهى بدين رنج كه از براي تو مىبرند محرومشان مگردان واز اين دولتشان بىنصيب مكن « 1 » ، پس گوش وبيني وزبان أو را بريدند و [ هنگام ] نماز شام سرش را بريدند ، وروز ديگر اعضاى أو را سوختند وروز ديگر خاكسترش را بر باد دادند « 2 » .
نقل است كه شبلى گفت كه : حسين منصور را به خواب ديدم ، گفتم : خدا با اين قوم چه كرد كه تو را كشتند ؟ گفت : هر دو گروه را آمرزيد ورحمت كرد ، آنكه بر من شفقت كرد مرا بدانست واز بهر حقّ شفقت كرد ، وآنكه عداوت كرد مرا ندانست واز بهر حق عداوت كرد « 3 » .
ونقل است كه شبلى گفت كه : شبى به سر تربت أو بودم تا بامداد نماز كردم ومناجاة كردم كه الهى بندهء تو بود ومؤمن وعابد وموحّد اين بلا به أو چرا كردى ؟ خواب بر من غلبه كرد وقيامت را به خواب ديدم واز فرمان حق شنيدم كه اين از آن كردم با وى كه سرّ ما با غير ما گفت « 4 » ، تمام شد كلام عطّار .
ودر « تاريخ ابن خلّكان » مذكور است كه : أكثر علماى عصرش فتوا دادهاند به اباحهء قتلش « 5 » .
واز جمله كساني كه فتوا به قتلش داد حسين بن روح بود كه از جملهء نوّاب أربعهء حضرت صاحب الأمر ( عج ) است « 6 » ، ودر كتب رجال مسطور است كه
هامش
( 1 ) ب : مگردان .
( 2 ) تذكرة الأولياء : 2 / 144 ( با اندكى اختلاف ) .
( 3 ) تذكرة الأولياء : 2 / 145 .
( 4 ) تذكرة الأولياء : 2 / 145 .
( 5 ) وفيات الأعيان : 2 / 144 .
( 6 ) غيبت شيخ طوسي : 405 ، بحار الأنوار : 51 / 373 و 380 .