بازآمد كاى على زودم بكش * تا نبينم آن دم ووقت ترش
من حلالت مىكنم خونم بريز * تا نبيند چشم من آن رستخيز
گفتم : از هر ذرّهاى خونى شود * خنجر اندر كف به قصد تو رود
يك سر مو از تو نتواند بريد * چون قلم بر تو چنين خطى كشيد
ليك بىغم شو شفيع تو منم * خواجهء روحم نه مملوك تنم
پيش من اين تن ندارد قيمتي * بىتن خويشم فتى ابن الفتى
خنجر وشمشير شد ريحان من * مرگ من شد بزم نرگسدان من
آنكه « 1 » رخش تن بدينسان پى كند * حرص ميرىّ وخلافت كي كند « 2 »
وبه اجماع مسلمين به وصيّت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام حضرت امام حسن عليه السّلام ابن ملجم لعين را كشت وبه اذن آن حضرت وحضرت امام حسين عليه السّلام جسد آن اشقى « 3 » الآخرين را سوختند « 4 » ، والعذاب الآخرة اشدّ واخزى .
هامش
( 1 ) در مصدر به جاى « آنكه رخش تن » ( آنكه أو تن را ) آمده است .
( 2 ) مثنوى : 1 / 104 - 107 .
( 3 ) ج : شقى الأولين والآخرين .
( 4 ) بحار الأنوار : 42 / 298 .