تقدير اشتراك معنوي ، وثانيا بر تقدير اشتراك لفظي .
امّا از دليل اوّل بر تقدير اشتراك معنوي به اين نحو است كه : قائلين به اشتراك معنوي دو فرقهاند ، يكى اضافيين وديگرى حقيقيين ، أمّا از جانب قائلين به اضافه به اينكه مىگوئيم كه : معنى عينيّت اين است كه واجب به حيثيّتى است كه از آن من حيث هو ، ومن حاق ذاته ومن ذاته بذاته مع قطع النظر عن جميع أغياره معنى هستى انتزاع مىشود ، وسيجيء تحقيقه ان شاء اللّه تعالى ، وعلى هذا ممكن است اختيار هر يك از دو شق ترديد آخر .
اما أول پس به اين نحو كه مىگوئيم كه : اين وجود عين وجود مطلق است چه حقيقة يك حصّه است از وجود مطلق ، لكن من حيث لحوظ جانب الحمل عين مطلق است .
قولكم : ثبت المطلوب . قلت : لا ، كما لا يخفى .
وامّا ثاني : پس مىگوئيم كه : عين نيست بلكه حصّه است ولا يلزم التركب وهو ظاهر .
وامّا از جانب حقيقيين ، پس به اين روش كه مىگوئيم - چنانكه بعد از اين خواهد آمد در سؤال مذكور - : طبيعت وجود من حيث هي امر واحد شخصي است كه در تحت آن افراد متعدّدهء متخالفهء در حقيقت است ويك فرد آن واجب است ، نه اين كه واجب عين طبيعت مذكوره است ، پس اختيار مىكنيم شقّ ثاني را .
قولكم : يلزم التركّب . أقول : ممنوع وقد سبق سند المنع فلا تغفل .
واما از دليل ثاني - بر تقدير اشتراك معنوي - پس از جانب قائلين به اضافه مىگوئيم كه : لا نسلّم اينكه ورأى ماهيّت امرى است موجود كه منشأ آثار واحكام است ، هرچند كه منع خشكى باشد . كما ستعرف .
واما از جانب حقيقيين ، پس به اختيار شقّ ثاني است به اينكه مىگوئيم
مقامع الفضل — صفحة 444
مساهمون: مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني
ص٤٤٤