مضطرّين سادات برسانند .
واگر كسى شريف باشد ، يعنى : سيادت أو از جانب مادر يا جدّهء پدرى يا جدّ وجدّهء مادرى باشد وفقير وشيعه باشد ظاهرا از سهم امام عليه السّلام به أو مىتوان داد ، لكن أحوط آن است كه تا سيّد مستحق به هم رسد به غير أو ندهند .
وهرگاه سيّد فقير وشريف فقير نباشد ظاهرا به طلبهء علوم كه فقير ومضطر باشند توان داد .
وهر كسى كه ادّعاى سيادت كند ومعروف به سيادت باشد وكذبش معلوم نباشد وقادحى در نسب أو ظاهر نباشد ظاهرا سيد است ، واگر غريب وظاهر الصلاح باشد ظاهرا سيادتش به گفتهء خودش ثابت مىشود هرگاه ظنّ غالب به صدقش « 1 » به هم رسد ، واگر متّهم باشد لكن كذبش ثابت نباشد ومضطرّ باشد ، از سهم امام عليه السّلام به أو دهند ، وبايد فقر مستحقّ ثابت شود به شهود عدول ، يا معاشرت تامّه ، زيرا كه در اين اعصار دروغگوئى ميان مدّعيان فقر كمال شيوع دارد به حدّى كه مظنون الكذباند ، وهمچنين در غرباى مدّعيان سيادت ، واللّه العالم .
سؤال تكج [ 423 ] :
كساني كه شرعا بر آنها تعزير يا حدّ لازم مىآيد مثل سارق وزانى ولائط وقاذف در اين زمان كه امام عليه السّلام ، يا نائب أو ظاهر نيست ومجتهد نيز غير موجود يا غير مبسوط اليد است در اين صورت چه بايد كرد ؟
وچند نفرى كه در اين ولايت مىباشند آيا به فتواى ايشان عمل واجراء حكم مىتوان نمود يا نه ؟
جواب :
حدود شرعيّه را غير از امام عليه السّلام ، يا نائب امام جارى نمىتوانند ساخت وتأديبات عرفيّه چيز ديگر است ، واز شقاوت مردم است كه حضرت
هامش
( 1 ) ب : سيادتش .