تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
وآخوند مرحوم در بحار از « مناقب ابن شهرآشوب » از كتاب « معتمد » در أصول روايت كرده از على ابن مهزيار كه گفت : وارد شدم عسكر را درحالىكه شكّ داشتم در امامت ، پس ديدم خليفه را كه بيرون مىرفت به شكار در روزى از بهار ، لكن هوا گرم بود وهواي تابستان بود وبر مردم رختهاى تابستانى بود وحضرت أبو الحسن عليه السّلام چند لبّاده پوشيده وبر اسبش نيز نمد افكنده ودم أسب را گره زده بود ومردم از آن در تعجّب بودند ومىگفتند كه نمىبينيد اين مدنى را كه با خود چه كرده است ؟ پس من در دل خود گفتم كه اگر أو امام مىبود چنين كارى نمىكرد ، چون مردم به صحرا رفتند مهلتى نشد كه ابر عظيمى برخاست وباقي نماند كسى مگر آنكه تر شد وغرق باران گشت وآن حضرت سالم برگشت ، پس من در دل خود گفتم كه نزديك است كه أو امام باشد ، وگفتم مىخواهم از أو سؤال كنم از جنب هرگاه عرق كند در رخت وگفتم در دل خود كه اگر روى خود را واز كند أو امام است ، چون نزديك به من رسيد روى خود را گشود وفرمود كه : « اگر عرق كند جنب در رخت وجنابتش از حرام باشد پس نمازش در آن جايز نيست ، واگر جنابتش از حلال است پس باكى نيست » ، پس باقي نماند در دل من بعد از ديدن اين معجزه شبهه‌اى در امامت أو « 1 » . ونيز در كتاب « بحار » از كتاب « كهنه » از مؤلّفات قدماء أصحاب ما روايت كرده از أبى الفتح غازي بن محمّد طرايقى ، از علي بن عبد اللّه ميمونى ، از محمّد بن علي بن معمّر ، از علي بن يقطين بن موسى اهوازى ، از حضرت كاظم عليه السّلام مثل اين ، ودر آخرش چنين است كه : « اگر از حلال است پس نماز در آن رخت حلال است ، واگر از حرام است پس نماز در آن رخت حرام است » « 2 » .
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهرآشوب : 4 / 413 و 414 ، بحار الأنوار : 77 / 17 حديث 5 . ( 2 ) بحار الأنوار : 77 / 118 حديث 6 .