أو باشد ونفس مطمئن به كلام أو شود ، هرچند كه متصف بر صفت عدالت ، ومقبوليت شهادت نباشد .
ونيز شيخ روايت كرده است به سند حسن از بزنطى ومحمّد بن حسن اشعرى ، از محمد بن عبد اللّه اشعرى كه به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام عرض كردم كه : مردى زنى مىگيرد وبعد از آن بر دلش مىافتد كه آن زن شوهر دارد ، حضرت فرمود كه : « بر أو چيزى نيست ، آيا اگر از آن زن شاهد طلبد مىتواند كه شاهد بياورد كه شوهر ندارم « 1 » ؟ ! ! » يعنى : اقامه شهادت بر نفى وعدم ، متعذّر يا متعسّر است .
وبه سند صحيح روايت كرده : از حسين بن سعيد كه : به خدمت حضرت نوشت كه مردى تزويج كرد زنى را در شهري از شهرها ، پس از أو پرسيد كه :
شوهر دارى ؟ گفت : نه ، پس أو را تزويج كرد ، بعد از آن ؛ شخصي آمد وگفت :
اين زن من است ، زن انكار كرد ، شوهر را چه لازم مىآيد ؟ فرمود كه : « زن زن اوست ، تا آنكه آن شخص دعوى خود را به بيّنه ثابت نمايد » « 2 » .
وعموم أحاديث شامل است باكره وثيّبه را وزنى را كه داند كه قبل از اين شوهر داشت ، وصاحب مدارك در « شرح مختصر » « 3 » وهمچنين صاحب « مسالك » « 4 » ، وهمچنين محقق شيخ على در حاشية « شرايع » و « ارشاد » همگى فرمودهاند به اين مضمون كه : همين حكم دارد هر زنى كه شوهر داشته وادعاء كند كه شوهرش مرده ، يا أو را طلاق داده وعدّهاش تمام شده در وقتي كه احتمال داشته باشد ، - هرچند كه احتمال بعيد باشد - به اعتبار آنكه معارضي
هامش
( 1 ) تهذيب الأحكام : 7 / 253 حديث 19 ، وسائل الشيعة : 21 / 32 حديث 26446 .
( 2 ) تهذيب الأحكام : 7 / 468 حديث 82 ، وسائل الشيعة : 20 / 300 حديث 25673 .
( 3 ) نهاية المرام : 2 / 70 .
( 4 ) مسالك الأفهام : 9 / 180 .