وعدّهام تمام شده ومانعى ندارم ؛ قبول نكردند ، آخر آن ضعيفه ملجأ شده - چون شوهرش در جاى ديگر بوده - به شخصي التماس نمود كه كاغذى از أو بياورد .
وچون آن شخص برگشت گفت : آن مرد بعد از شنيدن اين دقتها ؛ گفت : فلان مبلغ به من بدهيد تا كاغذى بدهم والا نمىدهم ، وايشان پول ندادند وكاغذ نياوردند ، واين ضعيفه فقير است وچيزى ندارد كه رشوهاى به آن مرد بدهد وكاغذى بگيرد ، آيا در شرع ضرور است كه از أو كاغذى بياورد يا نه ؟
وهمچنين هرگاه زنى شوهرش به سفر رفته ومفقود الخبر شود وبعد از مدّتى ؛ زنش گويد كه : علم دارم كه شوهرم مرده است وخبر مرگش به من رسيده ، يا گويد كه : مرا طلاق داده وخبر طلاق به من رسيد وعلم به موت يا طلاق أو به هم رسانيدهام ، در اين صور ادعاى أو مسموع است ومىتوان أو را تزويج نمود بدون مطالبهء اقامهء بيّنه وقسم يا نه ؟
جواب :
به حسب شرع أنور قول زن معتبر است در ادعاى نداشتن شوهر ، يا متعه بودن ، يا عدّه منقضى شدن يا حيض داشتن يا نداشتن ، يا مطلّقه بودن ، يا شوهر مردن ، يا مانعى از تزويج نداشتن ، وأمثال اينها هرگاه مدّعى در برابر نداشته باشد وكذبش يقيني نباشد ، بلكه واجب است كه أو را تصديق كنند وراستگو دانند ؛ هرگاه متّهمه نباشد - يعنى : معروف نباشد به دروغگوئى وزنا كارى - بلكه تجسّس « 1 » از حال أو در اين صورت ؛ بىصورت وغلط است ، بعد از آن تكذيب أو كردن غلط ديگر ، وشاهد از أو خواستن وأو را قسم دادن غلط بر غلط است ، به اجماع كلّ علماء ، ودلالت عموم اخبار بسيار ، مثل آنچه روايت كرده است كلينى به سند صحيح از فضاله از ميسر كه گفت : گفتم به حضرت صادق عليه السّلام كه : برمىخورم به زنى در بيابان كه در آنجا كسى نيست ،
هامش
( 1 ) د ، ه : تجسّس كردن .