هامش
بعضىها قانعكننده نيست .
براي توضيح بيشتر مراجعه شود به تعليقات ( معروف به تعليقه ) : 37 و 38 وتنقيح المقال : 1 / 66 و 67 ) .
وعلي بن محمد بن زبير هم به وسيلهء شيخ ونجاشي وحتّى علّامه و . . . توثيق نشده است واثبات وثاقتش بسيار مشكلتر است ، وحتى مرحوم والد مؤلّف در تعليقات : 237 و 238 با ترديد و « فتأمّل » وى را فردى مورد اعتماد معرّفى كرد ، امّا ظاهرا أكثر علماء وثاقت وى را مورد ترديد قرار دادهاند . « براي توضيح بيشتر مراجعه شود به « تنقيح المقال : 2 / 304 و « معجم رجال الحديث :
12 / 140 » .
2 - بر مؤلّف روشن است كه برگرداندن ضمير « عنه » به صفّار ملازمه دارد با نسبت دادن سهو واشتباه به شيخ طوسي ويا نسّاخ كه به جاى « الصفار » اشتباها نوشتند « عنه » ، زيرا روش كارى شيخ طوسي اين است كه اسم يك راوي را مىبرد واز كتابش روايات مربوطه را نقل مىكند ، در روايت اوّل اسم آن شخص ودر روايات بعدى با « عنه » به آن شخص اشاره مىكند در اينجا هم شيخ اسم « على ابن الحسن » را برده ، ودر روايات بعدى با ضمير « عنه » از أو ياد كرده است ، واما اينكه راوي كتب « محمد ابن الحسين ابن الخطاب صفّار است » نمىتواند اطمينانآور باشد كه اين راوي در اين روايت هم صفّار است ، زيرا بدون شك محمّد ابن الحسين بن أبي الخطاب شاگردان زيادى داشته كه از أو روايت نقل كردهاند ، مثل : أحمد بن إدريس ، سعد بن عبد اللّه ، وعبد اللّه بن جعفر حميرى ، ومحمّد بن أحمد بن يحيى وعلي بن الحسن ( مورد نظر ما ) وبزرگان ديگر كه از أكثر ، ويا همهء آنها شيخ در « تهذيب » و « استبصار » روايت نقل كرده ، براي اطلاع بيشتر به معجم رجال الحديث 151 / 295 و 296 و 431 - 437 مراجعه فرمائيد .
وممكن است اينها مستقيما از كتب استادشان أبى الخطاب نقل كرده باشند ولى براي رعايت اختصار از همه آنها اسم نبرده باشند همانطورى كه « نجاشي » در مقدمهء رجالش به آن تصريح كرده است : « وذكرت لكل رجل طريقا واحدا حتى لا يكثر الطرق فيخرج عن الفرض » ( مقدمه رجال نجاشي : 3 ) .
اگر كسى در اين ترديد كند ، نمىتواند در اين مسأله ترديد كند كه عدهء زيادى حد أقل شفاها از استادشان نقل كردند كه يكى از آنها هم علي بن الحسين بن فضّال بوده است بنابراين قرينه مزبور هم چندان دلچسب نخواهد بود .
3 - آنچه را كه مرحوم « مقدس اردبيلى » به آن توجه كرده است اين است كه : صرف نظر از كيسانى بودن عبد الرحمن بن حجّاج رواياتش مضطرب است يكجا « صفوان از عبد الرحمن بن