كان و لا بدّ فالملك الضّلّيل يريد امرأ القيس .
226 -
و قال عليه السلام : ألا حرّ يدع هذه اللّماظة لأهلها إنهّ ليس لأهلكم ثمن إلّا الجنّة ، فلا تبيعوها إلّا بها .
227 -
و قال عليه السلام : منهومان لا يشبعان : طالب علم بشناسند نهايت را نزديك نى آن ، پس اگر باشد [ افضل شعرا ] و ناچار باشد [ از ترجيح ] پس [ آن ] ملك گمراه كننده [ است ] ، مى خواست [ از آن كلام ] امر القيس را .
226 - و گفت - عليه السّلام : [ آيا نيست ] مرد آزاد كه بگذارد اين اندك چيزى را [ از بقيهّء طعام ، كه دنيا باشد ] براى اهل آن بدرستى كه نيست مر اهل شما را بهايى مگر بهشت ، پس مفروشيد آن را الّا به آن [ بها ] .
227 - و گفت - عليه السّلام : كه دو حريص اند كه سير نشوند ، طالب علم و طالب دنيا .