- ما مزح امرؤ مزحة إلّا مجّ عقله مجّة .
- زهدك في راغب فيك نقصان حظّ ، و رغبتك في زاهد فيك ذلّ نفس . ( 2 )
224 -
و قال عليه السلام : ما لابن آدم و الفخر : أولّه نطفة ، و آخره جيفة ، لا يرزق نفسه ، و لا يدفع حتفه .
- الغنى و الفقر بعد العرض على اللّه .
225 -
و سئل عليه السلام : عن أشعر الشعراء . فقال :
إنّ القوم لم يجروا في حلبة * تعرف الغاية عند قصبتها ، فإن
- مزاح نكند مردى مزاح كردنى مگر كه بيندازد از عقل خود انداختنى .
- زهد [ و بى رغبتى ] تو در [ كسى كه ] رغبت كننده [ است ] در تو ، نقصان بهرهاى باشد . و رغبت تو در [ كسى كه ] بى رغبت [ است ] در تو ، حقارت نفس باشد . ( 2 ) 224 - و گفت - عليه السّلام : چيست مر پسر آدم را و بزرگى جستن [ او ] ، كه اوّل او نطفه است ، و آخر او مردار ، روزى ندهد نفس خود را ، و دفع نكند مرگ خود را .
- توانگر [ ى ] و درويشى بعد از عرضه كردن [ كردار ] بر خدا است .
225 - و سؤال كردند او را - [ عليه السّلام ] - از شاعرترين شاعران ، پس گفت : بدرستى كه [ آن ] قوم رانده نشدهاند در [ ميان ] اسبانى كه به هم آرند براى مسابقه [ كه ]