ثمّ أساء رجل الظّنّ برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم ( 1 ) و إذا استولى الفساد على الزّمان و أهله ، فأحسن رجل الظّنّ برجل فقد غررّه ( 2 )
56 -
و قيل له عليه السلام : كيف تجدك يا أمير المؤمنين فقال : كيف يكون حال من يفنى ببقائه ، و يسقم بصحتّه و يؤتى من مأمنه
57 -
و قال عليه السلام : كم من مستدرج بالإحسان إليه ، و مغرور بالسّتر عليه ، و مفتون بحسن القول فيه و ما ابتلى اللّه گرداند مردى گما [ ن ] را به مردى كه ظاهر نشود از او بزه و تباهى ، بدرستى كه ظلم كرد [ ه در آن گمان ] . ( 1 ) و چون غلبه كرد فساد بر روزگار و اهل او پس خوب گرداند مردى گمان [ را ] به مردى ، بدرستى كه در هلاك افكند او را . ( 2 ) 56 - و گفتند مر او را - عليه السّلام : چه گونه يا بى تو خود را يا أمير مؤمنان پس گفت - عليه السّلام : چه گونه باشد حال آن كسى كه فانى شود به بقاء خود ، و رنجور شود به صحّت خود ، و آورند [ به او خوف را ] از جاى ايمن شدن او 57 - [ و گفت - عليه السّلام ] : چند [ ا ] از درجه درجه [ به عقوبت ] انداخته [ شدهاى است ] به [ سبب ] نيكويى كردن با او ، و [ چندا از ] فريفته [ شده ] به وا پوشيدن [ بدى ها ] بر او و [ چندا ] در فتنه افتاده به ثناء نيكو در [ حقّ ] او ، و نيازمود خدا يكى